تبلیغات
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2) - مطالب مریم
 
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2)
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیز تر جانم . امیدوارم حالتون خوب و خوش باشه

حقیقتش اولین بار که به خارج از کشور رفتم !!! بعععله دیگه چی خیال کردید ما اینجور آدمی هستیم خارجکی!!! با کلاس!!! اوه ...... مای .....گاد .....!!!!! تنها و تنها 7 سالم بود ....... یعنی ببینید وقتی میگم معروفیت و مشهوریت و نبوغ یک سابقه ای پشتش هست هاااا ..... بازم بگین استعداد سوخته نیستم .... نه خداییش بگین به نظر شما آدمی که هفت سالگی مهر خروج توی پاسپورتش داشته باشه خداییش فرار مغزها نیست !!!!  هیعیییی .....

بععله قضیه از این قرار بود پدر که دیدند نبوغ بنده از همون بابای برعکس نوشتن بدجور معلومه و توی چشم میزنه ناجوررر!!!!

یعنی کلی نبوغ می خواد بجای بابا بنویسی اب اب !!! ...... یعنی کی می تونه همچین کاری بکنه..!!!! به فکر این افتادند که این نبوغ نباید هدر بره و باید رشد و پرورش پیدا کنه ..... حتی یادمه اینقدر ذوق زده بودند بعضی وقت ها واسه این که یخ جمع رو باز کنند از خاطره بابای بر عکس با خنده فراوان یاد می کردند !!!! ..... و آبرمو دیگه برای من نمونده بود ...... خوب پدر محترم همین کارا رو کردی که 70% استعداد آنی سوخت رفت دیگه ..... خوب پدر من !!! عزیز من !!!! آدمه اشتباه میکنه تازه اش مرجان موسوی (بقل دستی ام) هم همینطور نوشته بود خوب...... لابد الانم ناسا کار میکنه!!!!!!!؟؟؟!!!! مدیونید فکر کنید از رو دستش دیدم هااا..... !!!!!! .......

بععععله در همین راستا قرار شد دست به دامن خانم زینب(س) بشیم چون شدت نبوغ سنگین بود ..... !!! ....... دیگه کار از درمان و دکتر گذشته بود دیگه دست به دامن توسل به ائمه شده بودند خلاصه دیگه راهی شدیم به سمت دمشق و اصلاً بماند چقدر ذوق زده بودم از این هواپیما سواری و این که خارج حتماً زمین و آسمونش یه رنگ دیگه است و همش چشم به شیشه هواپیما چسبیده بوده که لابد الان ابرها سبز میشه مثلاً آسمون زرد میشه ...!!!! و زیمن هم بنفش ..... تازه انتظار هم داشتم حتماً یکی از شخصیت های کارتونی رو از نزدیک ببینم!!!! حالا هر کی شد حتی به جری!!! هم راضی بودم !!! ...... بعععله عمق فاجعه تا این حد بود ..... خدا به پدر و مادر صبر جزیل عنایت کرد تا بنده بزرگ شدم .....

ولی بماند که چقدر عجیب و غریب بود خانم های بدون روسری و جماعت خارجکی از نزدیک دیدن حتی دیدن توالت فرنگی که کابوسی وحشتناک برای من و مادر شده بود که حتماً برای دستشویی ایرانی باید می رفتیم طبقه اول و بعد به ادامه خواب می پرداختیم که درد کلیه و مثانه رو به جون می خریدیم تا نصفه شب نریم دستشویی ایرانی تازه حمام هم که وان بود و انصافاً خیییییلی لذت بخش بود که وان رو پر می کردیم و بنده اندکی شنا می کردم!!!!!! ...... یعنی هرچی توالت بد بود وان بجاش خوب بود ولی خوب چون زمستان بود بنده از این فیض زیاد بهره نبردم ......

خلاصه ولی نمی دانم این آب و هوای خارجه چه خاصیتی داشت که همه یه جورایی با کلاس ماب شده بودند عمه بزرگه که تا دیروز تصویر مجسم پیاز داغ و قرمه سبزی بود از شدت بوی غذا !!! ...... حالا تا اسپری رو خالی نمی کرد ول کن نبود که نبود ولی خدا رو شکر لا اقل با این کارشون خیالمون از سوسک و حشرات موذی راحت بود !!! ..... چون خود ما هم با معجزه جون سالم به در بردیم !!! ..... چه برسه که سایر جاندارن

همسر ایشون هم که تا دیروز حتی یکبار هم با ظاهری آراسته رویت نشده بودند و همیشه سیگار بد بوی ارزان قیمتشان حالا زر بود یا هما یادم نیست گوشه لبشون جا خوش کرده بود .... حالا یه پیپ خریده بودند یادم نیست ولی بابا می گفتند گرون بوده و با یک یقه اسکی شیک لیمویی و شلوار قهوه ای نو که از همان جا از دست فروش خریده بودند و کفش های جیر قهوه ای نو وسط لابی به کاناپه لم داده و چنان با ژست خاصی پیپ می کشیدند و چنان با دقت مجلات خارجی رو ورق می زدند که کمه کم فکر می کردی لا اقل ایشون دکتری مهندسی چیزی هستند و اصلاً شبیه راننده تاکسی  هاکه شغلشون تو ایران بود نبودند تازه مدام هم با ایرانی ها اونجا می نشست و راجع به اینکه حافظ اسد مرحوم در واقع محبوب نیست و مردم از ترسشون دوستش دارند بحث ها می کرد بیا و ببین هر چند کلماتی که یادمه مثل NGO یا Nato  یا سازمان ملل گویای عمق درک و بینش سیاسی ایشون نیست ولی اهل فن تا آخرش رو خوندند هر چند تا آخر سفر در پی کشف حقیقت از پا ننشستند ولی به هر حال چیزی از ارزش های ایشون کم نمیشه  .... چه نبواغی در فامیل ما موج می زنند و ما بی خبریم تازه جالب تر از همه ایشون که با یک چایی کم رنگ بدون اغراق چهار پنج تا قند می خوردند حالا قهوه خور شده بودند بطوری که بدون قهوه صبحانه نمی خوردند !!!! ... اونم تلخ ......بدون شکر !!!!!

خلاصه مثل اینکه آب و هوای خارج خیلی رو بعضی ها می سازه و خیلی ها آب به آب میشن از این آب و هوای سبز و زرد اونم با شخصیت های کارتونی .......

بعله اینا رو گفتم تا بگم این روزها همه جا صحبت برجام و پسا برجامه و خیلی ها دارن سعی می کنن کانال بزنن به اون ور آب و هنوز هیچی نشده آب به آب شدن ناجور ......

"عمه خانم" عمه پدرم می گفت: (( ننه هر عمارتی یه اندرونی داشت یه مهمونه خونه و یه حیاط و یه هشتی و .... خلاصه درشون به روی همه باز بود ولی حواسشون بود کی باید تا هشتی بیاد کی باید تا حیاط بیاد کی تا مهمون خونه کی تا اندرونی تازه یه پستو هم بود که فقط آقام و آقاش می تونستند برن اونجا .... ملتفتی ننه؟؟!!! ))

نمی گم خارجی بودن بده ولی ایرانی بودن خیلی بهتره ..... نمی گم همه چی اونا بده و ما خوبیم ..... نه ولی نباید خودمون رو گم کنیم ...... نمی گم در ها رو باید بست و تنها بود .... نه برعکس باید درب ها باز کرد ولی حواسمون باشی کی تا کجا اجازه داره بیاد ...... اونوقته که یک وقت به خودت میایی میبینی عهههه این جا چقدر آشناست !!! ..... پس اینا کین توش!!؟؟؟!! .... چرا کلید رو عوض کردند؟؟!!! ...... اونوقته که جای تو میشه تو کوچه کنار درب خونه خودت ....... حالا خود دانی  حواسمون باشه الان وظیفه مون خیلی بیشتره یادمون باشه .... ایرانی بمونیم ....

یا علی(ع)

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 دی 1394 :: نویسنده : مریم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم علی الخصوص همون خواهرای گلم که خودشون می دونن چقدر برام عزیزن
عاقا بنده سراپا تقصیر به قدری جو گیر تشریف دارم که هر چی بگم بازم کمه ...... چطور؟!!؟؟ ....
عرض می کنم خدمتتون (هر چند دوستان که از خواننده های قدیمی این وبلاگ هستند استحضار دارند من چی میگم ولی برای دوستانی که شاید تازه به وبلاگ تشریف آوردند خالی از لطف نباشه با توجه به عنایت بلاگفای خیر ندیده آرشو هم که نداریم ارجاع بدیم به آرشیو) خانمی که شما باشید دیگه در مورد این که آی دستم اینطوریه ....... آی دستم اونطوریه ....... صحبت نمی کنم!!! ...... مطمئن باشید به محض رویت خبر جدید خودم به همی ی عزیزان اطلاع می دم ..... ولی از اونجایی که بعد از پست کنار اومدن و کلی حرف های امید بخش و نظرات عزیزان دلم که روحیه بنده رو در حد انرژی حاصل از شکافت هسته ی پلوتونیم اونم در حال شتابدار (دیگه سطح علمی بالاست دیگه !!! .... چه کنیم اصلاً زیون غیر علمی نمی تونم حرف بزنم اینقدرررررر مطالعه علمی دارم من ؟؟!!!!!!!........ مدیونید فکر کنید خدای نکرده زبونم لال دارم کلاس الکی می ذارم هااااا؟؟؟!!!!!) از صحبت ها و نظرات خواهرای گلم انرژی گرفتم گفتیم یه سر به مسجد محل بزنیم و محل رو از نگرانی در بیاریم ..... چون این مدت که بنده فیض حضور در میان جمعیت رو نداشتم بارها مستقیم و غیر مستقیم احساس کرده بود احتمالاً الآن جمعیت کثیری گوش به زنگ شنیدم خبر جدیدی از سلامتی من هستند!!!! ..... عزیزم معروفیت این شکلیه دیگه!!!!! ..... اصلاً آدم برای خودش زندگی نمی تونه بکنه !!؟؟؟؟!!! خلاصه در اولین اقدام برای اینکه مطمئن بودم تنها جایی که شاید تو در بایستی چهار نفر سلام و علیکی بکنند اونم اجباررری!!! ... مجسد محل باشه بعله مثل همیشه خدا که یا زوده زود می رسم یا دیره دیر متاسفانه نماز مغرب اقامه شده بود و رکعت دوم بود که رسیدم !! ..... و تمام امید همون تحویل کم رنگ هم به باد رفت .... خلاصه بعد از نماز مغرب و بین دو نماز خانمی آروم در گوشم گفت: دستت اسید ریخته؟!!! .... (توضیح : بخاطر شرایط باند کشی که باید غالب اوقات دستم باشه یه دستکش مشکی دست کرده بود و بخاطر این که بتونم تسبیح بگم دستکش دست چپم را در آورده بودم) منم با چشمانی گرد شده گفتم : نه حاج خانم.....!!! این چه حرفیه؟؟!!! ..... چرا همینچین فکری میکنید؟؟!!!
اونم گفت : والا چی بگم ..... آخه یه مدت یه عده از این ذلیل مرده ها به اسم دین اسید می پاشیدن تو صورت دخترهای مردم ..... خدا ازشون نگذره ..... اینا مسلمون نیستند مادر جون ...... کافرند ...... من در حالی که تائید میکردم گفتم : بععله بعضی ها به خیال خودشون خیلی کارشون درسته و خیلی مومن هستند ولی در عمل دارند به اسلام ضربه می زنند .... بصیرت که نباشه عملاً امر به معروف که واجب دینی هم هست نتیجه عکس میده غالباً امر به معروف رو طوری اجرا می کنند که عموم مردم نمی پسندند البته تو این مورد که اصلاً بحث امر به معروف نبوده بلکه بحث ضربه زدن به امر به معروف و نهی از منکر بوده و قصدشون تخریب دین بوده نه چیز دیگه ای حاج خانم ..... خانم در حالی که با تسبیح ذکر می گفت ، گفت : والا من که اصلاً نفهمیدم که چی گفتی ولی بهت میاد آدم حسابی باشی دخترم!!!؟؟ .... خدا خیرت بده مادر ....
بعله خدا رو شکر بلاخره یکی فهمید ما آدم حسابی هستیم !!! ولی اصل داستان همینه .... اصلاً قضیه داریم ..... مرحوم شکسپیر میگه بودن یا نبودن ... و مریم هم می گه آدم حسابی بودن یا نبودن ...... مساله این است
عزیزان نظر من اینه که انسان کلاً برتری جو هست ....یعنی چی ؟ یعنی دوست داره تو هر زمینه از همه بهتر باشه ....خوب دو تا راه داره یا زحمت می کشی تو یک یا چند زمینه برتر می شی و باعث افتخار میشی یا ادای برتر ها رو در میاری!!!
که اکثراً راه دوم که خییییلی خیلی راحتتره انتخاب می کنیم..... حتی خود منم همین طوریم .... والا تعارف نداریم که ......
عاقا من یادمه اولین بار که ادای آدم حسابی ها رو در آوردم 9 سالم بیشتر نبود (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 دی 1394 :: نویسنده : مریم

بسمه تعالی

 

سلام عرض میکنم خدمت تمام دوستان عزیز و همراهان همیشگی این وبلاگ

اولین روز که رفتم دکتر چشم پزشک  و گفت که مریم خانم عزیز به علت زیبایی بیش از حد چشمات و احتمال پرتاب تیر عشق و عاشقی از کمند چشمانتان!!!؟؟؟! به جوانان دم بخت بنده خدا!!!! و خدای نکرده احتمال افزایش غیر قابل کنترل کشته و مرده!!!! پشت شما !! بهتره از فیلتر!! یا همون عینک استفاده کنی!! انگار آب یخ رو سرم ریختن !! (اگر اون موقع از این چالش های آب یخ و گرم و.... سایر دماها موجود بود فکر کنم پیشتاز بودم از بس آب یخ رو سرم می ریخت از این اتفاقات از این دست....) خلاصه اشک دم مشکمان دوباره جوشیدن گرفت و در چشمانی که قرار بود با عینک حفاظت بشه حلقه زد که وااااای بد بخت شدم و حالا چیکار کنم ..... چطور جلوی دوستان بگم و..... خلاصه اینقدر که ما ناراحت بودیم انگار می خواستم کلاً چشم و سیستم بینایی ما رو مختل کنند !!!؟؟؟!!  و اصلاً تا دو روز خواب و خوراک نداشتم که حالا چی میشه !!؟؟؟ ..... اگه بخوام داستان اینکه چقدر عینک ما سوژه شد تو کلاس و اولین بار که عینک زدم چی شد بماند که 10 صفحه داستان و با این دست معاف کنید خلاصه اش کنم تمام افکار آزار دهنده 2-3 روز قبل در عرض یک ساعت تموم شد رفت با دیدن دوستان و از فرداش دیگه با خیال راحت عینکی شدیم رسماً و اصلاً آب از آب تکون نخورد تازه جواد آقا سوپرمارکتی سر محل که همیشه کلی با همه مشتری هاش شوخی و بگو بخند داشت و من با ترس و لرز رفتیم خرید و آماده که الان به مدت یکساعت به من و عینکم گیر بده و بخنده هم اصلاً نفهمید من عینکی شدم!!!!؟؟؟ یعنی در همینجا از دقت نظر ایشون سپاسگذارم ....... همنیطور بقیه هم خیلی عادی ولی دختر عمه دوست داشتنی!! تنها جمله ای که گفت این بود که مثلاً الان درس خون شدی ....؟؟؟!!!! که هنوز هم متفکران و منتقدان در فکرند که آیا ما رو مسخره کرد یا جمله تشویقی و نصحیت آمیز بود ..... الله اعلم ......

اولین بار که می خواست خواستگار بیاد کلی ترس و لرز داشتم که چطور (بقیه در ادامه مطلب)

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 آذر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیز و همراهان همیشگی وبلاگ می دونم کار دیگه از عذرخواهی گذشته و دیگه اینکه بگم ببخشید و دفعه آخرم بود دیر به دیر پست می ذارم و قول میدم دیگه مرتب باشم و این جور حرف ها گذشته و آماده ام که مخاطبان عزیز وبلاگ با پرتاب هر وسیله ای دم دستشان بود بنده رو مورد عنایت قرار داده و علاوه بر خنک شدن دلشان یه تلنگر که چه عرض کنم یک زلزله 8 ریشتری به این جانب وارد کنند بلکه آدم بشیم .

عاقا ما اصلاً اومدیم بساط وبلاگ و دنیای مجازی و این جور چیزها رو جمع کنیم بریم در گوشه ای ،غارتنهایی ، دشتی ، بیابونی یا نشد همین کنج آشپزخانه خونه خودمان کنار یخچال بغل کابینت بشینیم و بقول قدیمی ها بسوزیم و بسازیم و همی بگیریم و زار بزنیم و تویلد انبوه آبغوره فرد اعلا راه بیاندازیم بلکه حالا که این جوری شدیم به یک کاری بیاییم لا اقل با تولید آبغوره یک کمک خرجی به خونه بکنیم هر چند تو این مدت که قفط بار مالی به دوش همسر محترم و پدر مادرهایمان گذاشتیم و تازه این در برابر بار اعصاب خوردی هایشان هیچه ...... خلاصه یک کلام دپریشن گرفته بودم رفت ..... چند بار هم خواستم پست بذارم گفتم بابا مریم خانم تو این وبلاگ آبرو داری چهارنفر میام می خونن می گن عهههه این همون دیوانه هست که از قفس پرید ..... سریع برگردونینش تیمارستان ..... والا شانس که نداریم مردم یه کوچولو دپرس میشن بیا ببین چه کلاسی می ذارن و تحویلی میگیرن خودشونو اونوقت به ما که رسید شدیم دیونه و ......

خلاصه اصلاً حال و اوضاع روحیم قمر در عقرب که چه عرض کنم مثل هیروشیما و ناکازاکی بعد از انفجار بمب هسته ای بود یعنی نابود ..... عاقا خودم می دونم حتماً دوستان الان دیگه خون داره خونشون رو می خوره که اییی مریم خیر ندیده د بگو چی شده دیگه ......

خوب میگم ...... بابا چرا می زنید ؟؟!! ..... بعععععله قضیه از این قراره که در پی عمل های مختلف و طاقت فرسا (حالا یکی بیشتر نبوداا و لی اینجوری کلاسش بیشتره ..... شما هم باور کنید دیگه!!!! باشه ؟؟!!! ..... مرسی.....)

و ساختمون سازی اطراف دست چون دیگه کار از گچ گرفتن و این حرفها گذشته دیگه باید آرماتور و تیر آهن بیاریم و کلاً به امید خدا یه ساختمون دور دستومن بسازیم تا خیال همه راحت بشه !!!!! 

آقای دکتر بعد این که عکس های دست بنده هی بالا پایین کرد و چپ و راست کرد و عینک زد و عینک رو جلو عقب کرد.......  عاقبت مثل این فیلم خارجی ها یه آه جگر سوزی کشید که خداییش دلم براش کباب شد اصلاً دلم می خواست بگم فدای سرت دکتر چیزی نیست !!!! سرت سلامت ...... گفت ببینید خانم ....(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 مهر 1394 :: نویسنده : مریم
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیزم و عرض تسلیت دارم ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) و یاران باوفایش را به تمام محبان و دوستداران آن حضرت

اولاً شاکی نشید که چرا نبودم ؟خوب من که گفتم ببخشید...!! عههه!.....نگفتم ؟؟!! ...... خوب ببخشید از صمیم قلب عذر می خوام ..... حالا که یکم نرم شدید میگم که دست پر حاشیه بنده عاقبت دردسر ساز شد و رفت ...... عملش کردیم ببینیم حالا دیگه خیالش راحت میشه یا نه؟!! خلاصه فعلاً توفیق اجباری هست که بیشتر از هر وقت دیگه ای مزاحم دست چپ باشیم و الحق از دست راست که این همه توانا بود خیلی اخلاقش بهتره لا اقل مهمون نوازه بنده خدا نه درد میگیره نه تیر میکشه و نه ....

دوماً دوستان به علت پاره ای ایدات فنی در قسمت دست راست مجبووووووووورم می فهمی مجبووووورم کوتاه بنویسم

همین دیگه تا همینجاشم کلی تایپش طول کشیده ...... والاااا

بگذار هر که هر طور می خواهند تو را صدا زنند
 در پیکر صد پاره ات هنوز هم حیات هست
بگذار لخته خون ، ز گلویت برون کنم
 در حنجرت هنوز صدای ملکوت هست
پاشیده خون تو در دشت ، چون لاله ی کبود
 بگذار تمام دشت را برایت صدا کنم
آهی که هر طرف آید به گوش من
 نگذار عمه ات را پسرم ، صدا کنم

اگه خدا قبول کنه شاعرش خودم هستم لطفاً فقط تعریف کنیددیگه باشه؟؟!!! ....... الکی مثلاً من خیلی شاعر کار درستی هستم !!!!! .........
بدون شوخی نظراتتون برای هزارمین بار خیلی مهمه هااااا
یا حسین(ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 مهر 1394 :: نویسنده : مریم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خواهرا
بخشید شاید تو اندازه ای نباشم که از این جور حرف های قشنگ و پر مغز بزنم ولی چند تا کلمه خودمونی با خدا حرف داشتم گفتم شاید زبون حال خیلی از عزیزان باشه

خدایا ........


قول می دهم بفهمم که منت سر تو نگذارم اگر از گناهی صرف نظر کردم

 بلکه تو منت سر بنده ات گذاشتی که قبح گناه را در نظر او مجسم ساختی تا صرف نظر کند

و باز تو کریمی و به او ثواب میدهی


قول می دهم بفهمم که راه ایمان سخت است

و باید امتحانها پس داد تا لایق عاشق تو بودن شویم 

پس مشکلات را با جان و دل می پذیرم


قول می دهم بفهمم در زمانی که حجاب مظهر عقب ماندگی و بی حجابی مظهر تجدد شده

 زیر بار کنایه ها و طعنه ها خم نشوم

 و نگذارم یکبار دیگر چادر زهرا(س) خاکی شود


قول مید هم بفهمم که قدر داشته هایمان را بیشتر بدانیم که در برابرشان مسئولیم و قدر نداشته هایمان را بیشتر که شاید

ظرفیتمان را پر کند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 مهر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم نمی دونم بعد از این همه مدت که نبودم چطور از دوستان عذر خواهی کنم باور کنید به جون خودم همش به فکر سشما بودم ولی افسوس و صد افسوس که دستم زیر سنگ بود البته سنگ که چه عرض کنم توی گچ بود و دوستان عزیزم از بیانات گهر بار ما محروم بودند !!!!!! می دونم چقدر به همتون سخت گذشته!!!!؟؟!! به من بیشتر شما فکر کن یه آدمی مثل من نه بنویسه و نه حرف بزنه باور بفرمایید حاضر بودم 10 سال پیش هری پاتر تو زندان آزباکان باشم و دستم تو گچ نباشه الغرض تموم شد رفت گچ رو باز کردیم  و مثل پرنده ای که در قفسش رو باز کردن پر زذیم بیرون و مستقیم خوردیم تو پنجره و برای دوران نقاهت دوباره برگشتیم قفس تا بال و پرمون خوب بشه (یعنس درسته گچ دستومن باز شده ولی دستمون همچنان دست بشو نیست که نیست )!!!! آخه آقای کارگردان شما نباتید پنجره رو نیز باز می ذاشتی !!؟؟؟ آخه این درسته؟؟!!! نه واقعاً درسته؟؟!!! آیا ؟؟!!!!!

خلاصه جونم براتون بگه هر کلمه این نوشته که با خون دل نوشتم خیییییییلی زحمت برای کلمه به کلمه اش رفت و همینطوری راحت نیست پس جون عزیزتون یکم بیشتر توجه کنید ..... باشه؟؟!!! ..... مرسی!!

خانمی که شما باشید بنده در طول مدت درمان گچ درمانی فهمیدم که چقدرررر!!! حضور بنده در خانه پر رنگ بوده و اصلاً خانه بدون من خانه نبوده مثلاً همین یکی دور روز اول که هنوز با گچ رو در بایستی داشتم و هنوز با هم گرم نگرفته بودیم و خیلی مراعات همو می کردیم طیبعتاً اصلاً اجازه ندادیم خاطر عزیزشون مکدر بشه و یک تخت گهواره ای به به گردن مبارک ما آویزان بود براشون تئبیه کردیم و گفتیم دست جان شما تخت بخواب کارها با من اونم حرف گوش کن!!!! حالا نخواب کی بخواب!!!!

خلاصه بعد از چند روز که دیدیم الآناست که از سازمان محیط زیست بیان خونمون رو به عنوان زیست گاه طبیعی باکتری های نادر و قارچ های کمیاب ثبت کنن گفتیم دست جان!!! قرار بود شما استراحت کنی .... درست ولی دیگه الان شرایط بحرانی شده ...... دست بجنبون که دیر بجنبی سر و کله حشرات موذی هم علاوه بر قارچ ها و باکتری ها پیدا میشه اون بنده خدا هم اطاعت امر کرد و بعد کلی رودربایستی با گچ رو کنار گذاشت و گچ رو هم بکار کشید ......

هر چند اوایل کارها همه به صورت فاجعه باری انجام میشد و همسر محترم مرتب اظهار می داشتند با این وضعیت بهتره استراحت کنی ...... و احتمالاً در دلشان هم می گفتند شما کار نکنی خیلی سنگین تری ....... ولی بنده اهل کوتاه آمدن نبوده و نیستم و نخواهم بود ....

خلاصه بعد از قضیه توبه از خوردن فست فود که قبلاً طی مراسم باشکوهی انجام داده بودیم نهایتاً به املت و نیرو بسنده کردیم و گفتیم ای شکم خیره به نیمرو بساز تا نکنی دست به کالباس دراز !!!!!

و خلاصه موفق شدیم در پایان یک هفته کار سخت و تمرینات یک دستی  با افتخار ماکارونی را تقدیم همسر کرده تا نشان دهیم مریم همچنان در اقتدار آشپزی میکند تا دشمنان فکر نکنند خدای نکرده ما بیدی هستیم تا با این بادها بلرزیم ....... بععععله این جوریاست چی خیال کردید!!!

دوستان گلم یه جایی خوندم فرشته به یک بنده خدایی که یادم نیست کی بود می گفت خداوند هیچ چیزی رو بی حکمت به آدم نمیده ویا بی حکمت از آدم نمی گیره ما خودمون باید بفهمیم

بععععله ببینید ممکنه خیلی ها باشند که مریضی یا معلولیت های مختلف داشته باشندیا خیلی ها به دلایلی بعضی از توانایی هاشون رو از دست بدهند و دیگه مثل قبل نباشند

ولی یه سوال مهم این وسط پیش میاد این وضعیت یه تنبیه هست یا یک هدیه از طرف خداوند ؟

شاید عده ای بخندند و بگن این گچ گرفتن که چیزی نیست بابا این همه شلوغش کردی!!!! خوب آدم یک ماه یا نهایت 2-3 ماه گچ میگیره و خلاص!!!

ولی این بنظر من مثل خواب میمونه که نمونه مرگ هست گچ گرفتن مثل از دست دادن اون عضو هست که دائمی نیست عملاً هست ولی انگار نیست چون نباید کار باهاش بکنی این که روش یادگاری می نویسید هم کارایی محسوب نمیشه!!! والا ..... مگه دست آدم یا پای آدم دفتر نقاشیه !!!

اصلاً نمی ذارند آدم دو کلمه حرف حساب بزنه دوست عزیزم همیشه به هر وضعیتی که خدا توی اون قرارت میده به چشم یک هدیه نگاه کن ببین خدا می خواد تو این وضعیت  کدوم ویژگی برتر تو رو فعال کنه و به خودت ثابت کنه ای آدم تو این آپشن ها رو هم داری و استفاده نمیکنی ..... حالا خودت می دونی می خوای به زمین و زمون بد و بیراه بگو یا می خوای خدا رو شکر کن که بهت فهموند مثلاً حالا که پای بیرون رفتن نداری یه مدت عوضش چه استعدادی در کارهای دستی داشتی و خودتم خبر نداشتی یا حالا که چشمت رو عمل کردی و باید یه مدت بسته باشه میفهمی عجب گوش تیزی داشتی و چقدر صداهای یک عده دلنشینن که برات خیلی وقت بود عادی شده بودند ......

کاشکی همه ما بتونیم یه کوچولو حکمت کارهای خدا رو درک کنیم

دعای عرفه یادتون نره بخونید من سرپا تقصیر هم دعا کنید دیگه!!...... باشه؟؟!!!!

نظر هم نمی دید هیچ وقت ولی بازم از رو نمی رم که!!!! نظرات شما دوستان خیلی خیلی میتونه راهگشا باشه ...پس با زبون خوش خواهش میکنم نظر بذارین و گرنه...!!!! بروس لی که یادتونه!!!

انشاءالله دوباره پر اقتدار در خدمت دوستان عزیز هستم

یا علی(ع)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 مرداد 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان گلم و همراهان همیشگی این وبلاگ .


خوب در ادامه بحث قبل همانطور که قرار بود بگیم افاضات پر مغز عده ای از فلیسوف ها و اندیشه پردازان فامیل رو بیان میکنم که از اونجایی که کپی پیست نظرات مثلاً روشنفکران!!! فراری اونور آبی است و طبیعتاً اونها هم برگرفته از نظریات ماتریالیستی یا مادیگرایی و اومانیسیمی سکولار می باشد که خوانده و نخوانده یک چیزهایی این ور و اونور شنیده و به تکذیب دین و مذهب به بهانه و دلایل مثلاً روشنفکرانه ی مدرن بر پایه تفکرات اومانیسمی می کنند و به خیال خودشان هم بی سوادی خود را در لوای عامه فهم بودن و بیان ساده مطالب مخفی می کنند تا معلوم نشود حضرات در مورد اندیشه های فلسفی و مکاتب اندیشه جهان هیچ چیز دندان گیری ندارند .....

و مساله مهمتر اینکه بنده علاوه بر اینکه در تمامی موارد فلسفه دستی بر آتش دارم ولی واقعاً می ترسم وارد این جور مقوله ها بشم چون واقعاً دانش بالایی می خواهد و فقط در همین حد بسنده میکنم چون واقعاً دارم آتیش میگیرم از این همه در افشانی استتید و گمراهی یک عده در اثر این حرف ها  و این حرف استاد شهید مطهری همیشه آویزه گوشم هست "مسائل دینی خصوصاً قسمتهای خداشناسی و توحیدی از جمله پیچیده‏ترین مسائل علمی است که همه کس شایستگی اظهارنظر ندارد. البتّه اساس خداشناسی آن اندازه که عموم مردم مکلّف‏اند بدانند و ایمان داشته باشند، ساده و فطری است،

امّا یک قدم که آن طرف‏تر برویم، بحث صفات و اسماء و افعال و قضا و قدر الهی به میان می‏آید و فوق العاده پیچیده می‏گردد  غالباً دیده می‏شود که افراد ناوارد در مسائل مربوط به حکمت الهی، عدل الهی، قضا و قدر الهی، اراده و مشیت الهی، قدرت کامله الهی، جبر و اختیار، حدوث و قدم عالم، قبر و برزخ و معاد و بهشت و جهنّم و صراط و میزان و غیره از خود نشان می‏دهند و غالباً مستمعان آنها می‏پندارند که آنچه این جاهلان و بی‏خبران می‏گویند متن تعلیمات دینی است و اینها به اعماق آن تعلیمات رسیده‏اند، یکی از موجبات بزرگ لامذهبی و گرایشهای مادّی است.

چقدر مصیبت است برای اهل معرفت که افرادی که نه با مکتب الهیون آشنا هستند و نه با مکتب مادّیون، از هرج و مرج و بی‏نظمی که در سیستم تبلیغات دینی‏ - خصوصاً در جامعه تشیع- وجود دارد استفاده کرده، در ردّ مادّیون کتاب می‏نویسند؛ لا طائلاتی به هم می‏بافند که اسباب تمسخر و استهزاست. بدیهی است که چنین تبلیغاتی به سود مادّیگری است. از کتبی که در زمان خود ما در این زمینه نوشته شده است فراوان می‏توان مثال آورد"

 

بعععله یکی از این فلاسفه محترم فامیل که در اظهار نظر هایی شاخ در آور شهره عالم هستند و یک قدم از اون کپی شونده هم جلوتر رفته و خودشون هم اظهار نظر هایی بسیار بسیار علمی تر !!! و چه بسا مستدل از اون طرف هم کرده و به قول شاعر آتشی به عالم زده اند .......

بعله این عزیز گرامی در یکی از نظریات عجیب و غریب خود اظهار داشتند :" که این آسمان هفتم و عرش الهی (نعوذ بالله) الکی می باشد!!!؟؟؟! حالا چرا ؟؟!! چون این موشک آپولو و سایوس که رفت هوا از زمین خارج شد نه آسمان هفتمی بود نه آسمانی  سوم و چهارمی !!!! و در یکی دیگه از نظریات گران سنگشون گفتند اون میوه ای حوا به همراه حضرت آدم(ع) خوردند و بواسطه آن از بهشت رانده شدند در واقع میوه دانش بوده که بواسطه آن انسان فهمید که همه کار خودش می تواند بکند و به معجزه و خدا (نعوذبالله)نیازی ندارد!!!.... و لابد شیطان هم این وسط خیر خواه انسان بوده با توجه به فرمایش ایشون که همچین راه سعادتی رو پیش روشون گذاشته!!!؟؟؟؟

و از این دست تفاسیر قشنگ و بنظر من طنز که دوستان لطف می کنند اکثر اوقات همچون نمک ید دار تصفیه شده در محافل ما می پاشند و هر چند که عده ای ممکنه مثل من در دل قاه قاه بخندند ولی متاسفانه عده ای فیلسوف تر از ایشون تازه می گن احسنت تازه اینو نشنیدید که ....... یعنی در واقع عیناً کلاس درس که شاگردان خود شیرین مشغول چای شیرین بازی هستند و درس های معلم رو از حفظ جواب می دهند عزیزان هم درس های ماهواره های روشنگر!!!؟؟؟!! را مو به مو جواب می دهند ولی خوب دیگه لازمه یک سری موارد هم گفته بشود که اولاً عده ای مثل دوست عزیز ما فکر می کنن یک نرده بان باید از آسمان بیاد و ایشون هم همینطوری طبقه طبقه آسمان رو بالا بروند و لابد موشک هم حکم آسانسور رو داره برای دوستان که انتظار دارند لا اقل هفته ای یکبار بروند طبقه هفتم آسمان برای تفریح و بر گردند!!!؟؟!!! در جواب دانشمند گرامی در خصوص آسمان های هفتگانه(بقیه در ادامه مطلب)





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 مرداد 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم .

با توجه به اینکه بنده این روزها خیلی خیلی نورانی گشته ام و هییعییی به بنده نوید بهشتی بودن همی می دهند !!!؟؟!!! و هییعی می گن مریم اصلاً تو بهشتی ما جهنمی !!! یا مریم خودت تنها برو بهشت چی کار به ما داری؟!!!! و..... مدیونید فکر کنید از جانب همسر محترم بنده به بهشت برین همش حواله میشم هااا و اصلاً اینقدرررررر ما ذوق زدگی از خودمان در می کنیم که نگووو ...... اصلاً من میگم یک نوارنیت خاصی دارم هاااااا ...... بلاخره یکی پیدا شد و ما رو کشف کرد ...... و بلاخره فهمیدند بنده حقیر یکراست با بلیط چارتر قراره برم بهشت ...... بعععله اینجوریاست دیگه ......

ولی داستان امروز ما جور دیگه ای شروع میشه چند وقت پیش ها یک مسیجی اومده بود با این مظموم که گرانروی عسل در دمای 70 درجه قابل جاری شدن هست و نمی دونم شیب 70 درجه لازمه تا عسل به صورت رود شیر و عسل که در قرآن آمده جاری شود و ..... !!!! و از این دست اصطلاحات به ظاهر علمی که حالا این باشه تا بعد توضیح بدم

یک بنده خدایی هم هست که دائم شعر های خیام مرد زبونش هست و مدام در جمع های فامیلی در مورد عدم وجود بهشت و جهنم توضیحاتی بس علمی و مستدل ارائه می کنند !!! که شاخ جمعیت در می آید و همه شاخدار جمع را ترک می کنیم  مثلاً این که ایشون باغچه سرهنگ ... در همین فشم !!! را خییییلی با کلاس تر از بهشت تلقی کردند و تازه عنوان داشتند تخت های جدید سرهنگ متکاهای سبز هم دارد!!!!! و دیگه خود بهشته!!!!!! و دیگه ما کاری نداریم گاهی شاید برای این که بهشتی تر باشند کمی قرقروت بهمراه نوشیدنی های مجاز!!! به نیت اینکه در مکان بهترتر بهشتشان سیر کنند استفاده کرده باشند و تا مقام سدر المنتها که نزدیکترین مقام قرب به پروردگار است یک سر رفته باشند و دوباره برگشته باشند همین بهشت خودشان در فشم و برای اینکه در جریان این سیر و سلوک خسته شده اند یک جوجه کباب چرب بقول بامشاد به بدن زده و یک چرت قیلوله هم مسمای سفرشان کرده اند و دیگه اصلاً روی تمام عرفا که سالها زحمت و سختی می کشیدند تا شاید بابی از ابواب حقیقت برایشان گشوده گردد سفید کردند و همه شان انگشت حیرت به دهان گزیده یکسان بانگ بر آوردند که "بابا تو دیگه کی هستی" !!!!!!

ولی جدا از شوخی خیلی زیاد دور و برمون می شنویم که خیلی ها دیگه تمام علم و دانش رو تموم کردند و دیگه حوصله اشون سر رفته هییعی می خوان فسلفه و عرفان دینی رو هم فتح کنند و این مرحله آخر حکمت رو هم مثل مراحل دیگه با موفقیت به پایان برسانند و دیگه مرحله آخر رو هم تمام کنند و با خیال راحت به گذران باقی عمر گرانبارشان بپردازند!!!! ....... و اصلاً نمی دونید من چقدر خوشحالم که همچین نوابغی به وفور در فامیل ما پیدا می شه و اصلاً خاندان نیست که مهد نبوغه !!!!!  هر چند که تا الآن با دیدن نبوغ من باید پی می بردید دیگه....ولی اینو واسه اون دوستانی عرض میکنم که شاید تازه به جمع ما اضافه شدند .......  که ما همچین خانواده ای هستیم و ما رو اینجوری نیبینین !!!! ما خیلی کارمون درسته!!!!؟؟!!!!؟؟!

بعله بهشت و جهنم بحث امروز ماست که قبل از هر چیزی بگم مباحث مروط به این موضوع خییییییلی گسترده است که بنده با توجه به اینکه دریایی دانشم و خوب اگه بخوام اونجوری که دلم می خواد توضیح بدهد 10-20 جلد کتاب 1000 صفحه ای میشه لذا مجبورم مختصر و مفید توضیح بدم

ولی جدا از شوخی از خوهران که همیشه با نظراتشون کلی چیز جدید یاد گرفتم بنده به شخصه خواهش دارم این مطلب رو با نظراتشون کامل و کامل تر کنند

آقا ما کلاً دو دسته کلی آدم داریم یا کلاً معتقدند و هیچ شکی هم ندارند که خوب خوش بحالشون یا کلاً بی اعتقادند و معتقدند بهشت همینجاست پس تا می تونی حالش رو ببر!!!! که وقتی بمیری انگار که shif+delet  شدی و فرمت شدی رفته نه مجازات میشی نه پاداش داری یک چیزی بود حالا هم نیست پس نه می خواد ثواب کنی نه می خواد آینده نگر باشی فقط فکر خوش گذارنی خودت باش والسلام و خوب از این عده هم از هست ولی خوب دسته به عقیده من 90% میان این دوتا دسته که اکثر قریب به اتفاق مردم رو تشکیل می ده بینا بین هستن یعنی نه کلاً بی قید هستند و بی خیال و نه کلاً معتقدند یعنی هم عقلاً معتقدند که خوب بلاخره انسان بیهوده آفریده نشده و باید یک روز داوری و یک پاداش و جزایی باشد ولی خوب ته دلشون می خواد تو این دنیا هم حالش رو ببرند و خوش باشند و فکر آخرت رو نکنند و هییعی دلشون نلرزه این گناه نباید این جوری بکنم و یعنی به قول خودمون "هم خر رو می خوان و هم خرما رو " خوب این عده متاسفانه در هر دو صورت نه از ثوابشون لذت می برند چون مطمئن هستند اینقدر گناه کردند که اون چند تا کار ثوابشون نمی تونه تضمینی براشون باشه که جهنمی نشوند !! و نه از گناهشون لذت می برند!!؟ چون همش ته ذهنشون این بوده که این کار گناهه و نباید انجام میدادم و یک عذاب وجدان همیشه دنبالشون هست و اینکه خسر دنیا و آخرت میشوند ولی دوستان گلم این از کجا ناشی میشه اول از همه ببینیم بهشت و جهنم چرا این همه حاشیه ساز شده و چرا اینقدر برای همه مهمه؟ (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 تیر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم  قبل از هر چیز عید سعید فطر رو به تمام مسلمین جهان و بخصوص خوانندگان عزیزتر جان وبلاگ خودم تبریک میگم .


برخیز پدرم بجاست که بیدار شوی

این طایفه را دوباره سالار شوی

جان را به فدای قدمت میریزم

یکبار دگر اگر تو بیدار شوی

اینکه این شعر الان به ذهنم رسید نه اینکه شما بگید دیگه آخرهای عمر شریفمان هست و داریم دنبال شعر مناسب برای سنگ قبر می گردیم که با کمی تغییر مثلاً پدرم رو بکنیم مریم اتفاقاً چقدر هم قشنگ تر میشه هااااا ........ نه.... البته عمر دست خداست ولی خوب به برکت ترافیک و زودتر برگشتن بازهم دعای دوستان جواب داد و اینبار گرفتار ریزش کوه و سیل هم نشدیم و الحمد الله فعلاً که صحیح و سالم در خدمت دوستان عزیز تر جانمان هستیم ولی واقعاً بد نیست آدم گاهی فکر کنه ممکنه مذمون این شعر این باشه قبل از اینکه بیدار شدنت آرزوی محال باشه بجنب که دیر نشه و نشه  یک عده بگن ایکاش دوباره بیدار شوی و آه و زاری کنند هر چند برای بنده احتمالاً میگن ایکاش که هیچ وقت بیدار نشی  ......

عارضم خدمت عزیزان  که خیلی از چیزها هست که همه می دونیم درست نیست و بازم مجبوری انجام میدیم و بعد یک مدت هم میبینیم نه ...... مثل اینکه اینقدر ها غلط نبود که فکر می کردیم ........ و بعدشم می گیم اصلاً غلط نبود و درست بود ....... و بعدشم بر علیه اونایی که قبل از این مثل ما فکر میکردند جبهه می گیریم و اونا رو محکوم می کنیم که نه اصلاً شما اشتباه می کنی و من راست می گم و الی آخر .......

این موضوع رو داشته باشید تا بعد بگم چرا همچین چیزی رو گفتم

آقا ما دیدیم که دغعه قبل که رفتیم شمال کارمون نا تمام ماند و عمرمان تمام نشد و گفتیم از اونجایی که ما اصلاً کار نصفه و نیمه در کارمان نیست و هیچ جوره با منطق مریمی جور در نمیاد فرصت عید فطر رو غنیمت شمردیم و گفتیم از اونجایی که مثلاً ما در ماه رمضان پاک شدیم و آلودگی های گناه رو کلاً شستیم  رفته پاشیم بریم شمال شاید دوباره به کوهی چیزی خوردیم و بلیط چارتر بدست یکراست بدون توقف برای سوخت گیری و غیره  رفتیم بهشت !!!! به جون خودم !!!!!! اما خوب امان از این همه ماشین و ترافیک که بازهم ناکاممون گذاشتند و سالم به مقصد رسیدیم ولی اما داره ما که خوشحال و خندون رسیدیم شمال عینناً خارجی هاااا دهانمان باز ماند و گفتیم WOOOOOW و دلمان می خواست بگیم اوه مای گاد که دیدیم زیر نویس لازم میشه و منم جو گیر حالا تا یکماه باید برم دوره تطبیقی که زبان فارسی یاد بگیریم!!!!؟؟؟!!! به جون خودم اینقدررررر که زبان من خوبه !!!! اصلاً می دونید صنف شیرینی پزان چندین بار خواسته منو بخاطر قتل و عام بی رحمانه شیرینی زبان در کسری از ثانیه محکوم کنه!!!! یعنی اینقدر زبان من خوبه!!!!!! حالا باز شما بگین این مریم خانم همین جوری الکی زبانش خوب شده !!!! نه عزیزم .....!!! من زحمت کشیدم کلی تمرین کردم تا بتونیم اون همه شیرینی بخورم!!!! مگه الکیه!!!!!!! بعععععله از بحث دور نشیم ما همنطور که دهانمان باز و باز تر میشد همسر گفتند خودتو کنترل کن !! الان همه فکر می کنند از پشت کوه اومدیم !! ندید بدید بازی در نیار !!! آقا آخه صحنه واقعاً عجیب غریب بود البته توی راه ما دیدیم بسیار خانم هایی که چه به عنوان راننده و یا سرنشین روسری هایشان به شال گردن تبدیل شده بود ولی هیعییی ما گفتیم الان افتاده حواسش نیست وگرنه الان سرش می کنه ..... من می دونم از اون خانواده هاش نیست و هیییعی به برکت ترافیک میدیم بازم حواسش نیست و تا آخر هم باز هم حواسش نبود یا شایدم سردش بود بنده خدا حواسش نبود شال گردن نیاورده و فکر می کرد این روسری شال گردنه و لابد بازهم فکر می کرد یک روسری یا شالی سرش هست اینقدر که ما حواسمون نیست ....... ولی در مقصد دیدیم نه قضیه خیییییلی فراتر از این حرفهاست و چشمتون روز بد نبینه بنده که خوشبختانه در ساحل های اونجوری که خارجی ها می رن نرفتم .... ولی توی فیلم ها دیدم لا اقل تو خیابوناشون این جوری ها نیستن لا اقل مردهاشون با رکابی نمیان تو خیابون که آدم فکر می کنه بعضی ها چقدر خاکی و راحت هستند اصلاً همن عزیزان هستند که شعار شهر ما خانه ی ما رو عملاً ترویج می کنند خدا خیرشان بدهد!!! این بندگان خدا واقعاً به حدی رسیدند که دیگه فاصله ای بین خونه و خیابان نمی بینند و اصلاً ما چهار تا از اینها داشته باشیم دیگه غم نداریم که کسی آشغال رو زمین بریزه چون به محض مشاهده می گن آهای آدم حسابی مگه نمیبینی اونجا رختخواب منه !!!؟؟ ..... یا اونجا آشپزخانه منه !!!..... آشغال نریز دیگه ........ همینطور که دهانمان از این همه کار فرهنگی در جهت حفظ منابع طبیعی و جلوگیری از زباله ریختن در خیابان ها باز مانده بود چشممان به بانوانی خورد که گویی بندگان خدا با عجله بیرون آمده بودند و اصلاً یادشان رفته بود دکمه های مانتو که چه عرض کنم چیزی شبیه به آن را ببندندو باز دیدیم که شال هایشان هم در اثبات مساله هستی و نیستی فلسفی "هست ولی نیست " بود و بنده از این همه نکات ریز دیگه فک درد گرفته بودم که اولاً در شمال کشور که همه برای تفریح می روند چقدر اهمیت به زمان مهم است هر چند که غالباً ما خانم های عجیب وقت شناسی داریم!!!!!! و بعضی عده ی قلیل از جمله بنده که یکم دیر می کنند این جوری میشن که اصلاً وقت نمیشه دکمه های مانتوشون ببندند یا اصلاً وقت نمیشه رنگ های مناسبی بپوشند و گاهی با همان لباس خواب از زیر و یک چیزی مثل مانتو از رو میان تو خیابون تا آبروشن بره!!!! و درس عبرتی باشه که دیگه دیر نکنند!!! و همچنین عبرتی برای امثال منی باشه که اگه دیر کنی اینجوری میشیا!!!!  و اینکه چقدر همه وقتی یکم از شلوغی و دود و دم تهران فاصله می گیرند فلسوف مآب میشن و هی میخوان هستی و نیستی و بودن یا نبودن  رو با شال و روسری هاشون اثبات کنند و این همه استعداد فسلفی والا داره هدر میره یعنی اگه این دوستان چند ماه در شمال کشور اقامت کنند اصلاً شاید 7-8 تا مکتب جدید فلسفی بوجود بیاد به جون خودم!!!!!

خلاصه بنده که همینطور هاج و واج انگار به یک سیاره دیگه وارد شده بودم ناگاهان با صحنه ای روبرو شدم که دیگه کلاً هنگ کردم  (بقیه در ادامه مطلب )



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 تیر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمامی دوستان عزیز و خواهر های گلم .

انشاءالله که طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشه و خواهر کرچکتان را هم از دعای خیر فراموش نکرده باشید.

یه بنده خدایی تو یه برنامه تلویزیونی از مهمان برنامه می پرسید آیا به اشتباهات خودتون می خندید؟ و حالا خیلی ها هم می گفتن بعضی موقعها و یا اصلاً  و.....  حالا چی شد من یاد خندیدن به اشتباهات افتادم ؟

آقا اصلاً بنده نمی دونم چرا اشتباهات همش به ما چسبیدن و ولم نمی کنن آخه اشتباه عزیز آخه اشتباه محترم من به شما چی بگم ما رو دوست داری قبول!!! ما خیلی دوست داشتنی هستیم !!!! .... بازم قبول ولی آخه قربونت برم این چسبیدن شما کلاً شخصیت ما رو از حالت کاریزماتیک به کمیک تبدیل کرده(مثلاً من خیلی از این جمله های قلمبه سلمبه بلدم !!!!! تازه دموکراتیکم بلدم خواستم ریا نشه دیگه نگفتم!!!؟؟؟)

یعنی هر وقت ما میاییم دست به کاری بزنیم تا انهدام کامل اتفاق نیوفته بی خیال ما نمیشی ...... آخه عزیزم یهو دیدی تو یکی از این اشتباهات بنده که عین سریشم به ما چسبیدی و ولم نمی کنی کلاً بهمراه کار موردنظر با هم منهدم شدیما !!!! حالا از ما گفتن بود !!!!

بعله از اونجایی که دوستانی که قبلاً وبلاگ حقیر رو دنبال می کردند می دونستند که ما دستی بر آتش داریم و ماشاءالله دست به خرابکاری مون عجیب خوبه !!! ولی در شرایط فعلی که شاید در افسرده ترین حالت ممکنه بسر می برم شاید بروز اشتباه یه جورایی شبیه حالت بین ترش و شیرین یا ملس به اصطلاح باشه یعنی هم خوبه هم بد حالا عرض میکنم که چرا؟

عزیزی که شما باشی همانطور که در  پست "اندر احوالات من" خوندید بنده در کشاکش بین این هستم که به یک سری آدم نخبه و متخصص ثابت کنم "حجاب فاطمی حق مسلم ماست" و اونها هم هییی می گن بیا بشنینیم پای میز مذاکره حالا ببین چند مرده حلاجی و از اونجایی که بنده سعی کردم که یکم تو این ماه مبارک صبر رو تمرین کنم اکثراً همینطور پس از افاضات دوستان لبخند ژکندی تحویل می دادیم و عرضه می نمودیم البته اینهایی که شما می گید نظر شماست ولی بنده اعتقاد دارم چادر بهترین نوع پوشش هست و متاسفانه به هیچ عنوان هم از اعتقادم کوتاه نمی آیم ...... هر چنر صبر در برابر صحبت های گرانبهای دوستان که حتی آلودگی هوا رو هم ناشی از حجاب بنده می دیدند!!!!!؟؟؟؟ و از این دست نظرات خییییییییلی کارشناسی از صبر ایوب نبی(ع) هم سختتر می نمود و گاهی صدای غل غل خونم در رگهایم را به وضوح می شنیدم ولی خوب با خودم عهد کرده بودم که عمل به آیه شریفه « واستعینوا بالصبر و الصلاة» رو سرلوحه کارم قرار داده بودم و صبر کنم و گاهی هم که بین صحبت های عزیزان مجالی می شد به اتاق می رفتم و یک دل سیر خشم فرو خفته که از حالت بخار به حالت مایع تبدیل شده بود به صورت اشک جاری می ساختم و دوباره به میدان مبارزات بر می گشتم آقا من نمی دونم تو فامیل شما هم اینجوریاس آیا یا فقط ما هستیم که اینقدر به مهمونی و مهمونی دادن اهمیت می دیم یعنی من هفته ای یکی دو بار مخصوصاً فامیل پدری رو باید ببینم !!!! و فامیل پدری هم خیلی خیلی متخصص تشریف دارن و گاهی بصورت نا جوانمردانه چند نفری حمله میکنند و تو این اوضاع و احوال همانطور که میگن روزه علاوه بر فواید بسیار زیاد معنوی همچنین باعث پالایش بدن و دفع سموم از بدن هم میشه ما هم سیستم غدد اشکی و چشمی رو کامل یک سرویس کامل کردیم از بس خشم فرو خفته داشتیم به جان خودم!!!!

ولی یه خوبی هم داشت خوبیش این بود که(بقیه در ادامه مطلب)

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 تیر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم با ادامه روایت بوی سجاده ی خونین کسی می آید در خدمت دوستان هستم


اپیزود دوم

20 شعبان سال 40 هجری

اما عبدالرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجرى

 به کوفه آمد. گویند چون على (ع) از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟

 همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده و اکنون هنگام آن است.

ابن ملجم در خانه اشعث بن قیس فرود آمد و یک ماه در خانه او ماند و

 هر روز، با تیز کردن شمشیر خود را آماده مى‌کرد. در آنجا با دخترى

 به نام قطام، که او نیز از خوارج بود، مواجه شد و عاشق او شد.

طبق نقل مسعودى، قطام دختر عموى ابن ملجم بود و پدر و برادرش در واقعه

 نهروان کشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران کوفه بود و چون ابن ملجم

 او را دید همه چیز را فراموش کرد و رسماً از وى خواستگارى نمود.)

قطام گفت: من با کمال میل تو را به همسرى خود مى‌پذیرم مشروط بر اینکه 

مهریه مرا مطابق میل من قرار دهى. عبدالرحمان گفت: بگو بدانم مقصودت چیست؟

 قطام که عاشق را تسلیم دید، مهر را سنگین کرد و گفت: سه هزار درهم و

 یک غلام و یک کنیز و قتل على بن ابى طالب.

ابن ملجم: تصور نمى‌کنم مرا بخواهى و آن وقت قتل على را به من پیشنهاد کنى!

قطام: تو سعى کن او را غافلگیر کنى. در آن صورت، اگر او را بکشى

 هر دو انتقام خود را گرفته‌ایم و روزگار خوشى خواهیم داشت و اگر در این راه

 کشته شوى جزاى اخروى و آنچه خداوند براى تو ذخیره کرده است از نعمت‌هاى

 این جهان بهتر و پایدارتر است.

ابن ملجم گفت: بدان که من جز براى این کار به کوفه نیامده‌ام. (11)

قطام گفت: من جمعى را از قبیله خود با تو همراه مى‌کنم که تو را در این باره

 یارى دهند و همین کار را هم کرد و مردم دیگرى از خارجیان کوفه به نام

 وردان بن مجالد از همان قبیله تیم الرباب را با وى همراه ساخت.

ابن ملجم که مصمم به قتل على (ع) بود با یکى از خوارج به نام شبیب بن بجره

 که از قبیله اشجع بود ملاقات کرد و به او گفت: آیا طالب شرف دنیا و آخرت هستى؟!

 پرسید: منظورت چیست؟ گفت: به من در قتل على بن ابى طالب کمک کن.

 شبیب گفت: مادرت به عزایت بنشیند، مگر تو از خدمات و سوابق و فداکاری‌هاى

 على در زمان پیامبر (ص) اطلاع ندارى؟

ابن ملجم گفت: واى بر تو، مگر نمى‌دانى که او قائل به حکمیت مردم

 در کلام خدا شد و برادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراین، به

 انتقام برادران دینى خود، او را خواهیم کشت)

شبیب پذیرفت و ابن ملجم شمشیرى تهیه کرد و آن را با زهرى مهلک آب داد

 و سپس در موعد مقرر به مسجد کوفه آمد.

آن دو در آنجا با قطام، که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود، ملاقات کردند

 و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است

 که با آنان همکارى کند.

چون هنگام عمل فرا رسید قطام سرهاى آنان را با دستمال‌هاى حریر بست 

و هر سه شمشیرهاى خود را به دست گرفتند و شب را با کسانى که در مسجد

 مى‌ماندند به سر بردند و در مقابل یکى از درهاى مسجد که معروف به ''باب السده''

 بود نشستند

 

مسجد شام – 19 رمضان 40 هجری

 

برک برک بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در شب موعود در صف اول

 به نماز ایستاد و در حالى که معاویه سر به سجده داشت با شمشیر

 به او حمله کرد ولى، در اثر اضطراب روحى و دستپاچگى، شمشیر

 او به خطا رفت و به جاى سر بر ران معاویه فرود آمد و معاویه زخم شدیدى برداشت.

او را فوراً به خانه‌اش منتقل کردند و بسترى شد. وقتى ضارب را

 در پیش او حاضر کردند معاویه از او پرسید: چگونه بر این کار جرأت کردى؟

 گفت: امیر مرا معاف دارد تا مژده‌اى به او بدهم. معاویه گفت: مژده تو چیست؟

 برک گفت: على را امشب یکى از همدست‌هاى من کشته است و اگر باور ندارى

 مرا توقیف کن تا خبر آن به تو برسد، و اگر کشته نشده باشد من تعهد مى‌کنم

 که بروم و او را بکشم و باز نزد تو آیم.

معاویه او را تا رسیدن خبر قتل على (ع) نگه داشت و چون خبر مسلم شد او

 را رها کرد و بنا به نقل دیگر همان وقت او را به قتل رساند. (5)

طبیبان چون زخم معاویه را معاینه کردند گفتند: اگر امیر اولادى نخواهد

 مى‌توان با دوا معالجه کرد و گرنه محل زخم باید با آتش داغ شود. معاویه

 از داغ کردن با آتش ترسید و به قطع نسل راضى شد و گفت: یزید و عبدالله

 براى من کافى هستند.

 

مسجد مصر همان شب

عمروبن بکر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف

 اول به نماز ایستاد. از قضا در آن شب عمروعاص را تب شدیدى عارض شده بود

 که از التهاب و کسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود و خارجة بن حنیفه «حذافه»

را براى اداى نماز به مسجد فرستاده بود و عمرو بن بکر او را به جاى 

عمروعاص کشت و چون جریان را دانست گفت: «اردت عمراً و اراد الله خارجة»

یعنى: من کشتن عمرو را خواستم و خدا کشتن خارجه را.

چند شب قبل از 19 رمضان 40 هجری

آن حضرت هر شب به منزل یکى از فرزندان خود مى‌رفت.

شبى را نزد فرزندش حسن (ع) و شبى در نزد فرزندش حسین (ع) و شبى

 در نزد دامادش عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب (ع) افطار مى‌کرد و

 بیش از سه لقمه غذا تناول نمى‌فرمود.

یکى از فرزندانش سبب کم خوردن وى را پرسید. امام (ع) فرمود:

 «امر خدا مى‌آید و من مى‌خواهم شکمم تهى باشد. یک شب یا دو

 شب بیشتر نمانده است» بقیه در ادامه مطلب........



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 تیر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم . ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت مولای متقیان حضرت علی(ع) به تمام عزیزان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما سروران گرامی به سراغ بحث اصلی میرم

بنده داستان سرای اصلاً خوبی نیستم ولی هر چی فکر کردم این همه حرف رو چطور میشه بیان کرد دیدم شاید به نظر حقیر این بهترین راه باشه

اپیزود اول

مکه – سال چهل هجری

برادران گوش کنید مطلب مهمی بنظرم آمده که باید بگویم  

تو را چه شده عمرو (عمرو بن بکر) چرا آشفته حالی ؟!!

مگر یادتان رفته است حروریه (1 )و نهروان را ؟! مگر فراموش کردید سخنان عبد الله بن وهب (2) را ؟!! شما را چه شده است این همه ظلم می بینید و باز هم خاموش نشسته اید؟

برک (برک بن عبد الله ): عمرو دل ما نیز خون است ولی چه میشود کرد که عده ی ما قلیل است و عده ی آنها کثیر

عبدالرحمن (عبد الرحمن بن ملجم) : برک ، عمرو راست می گوید مگر نه اینکه خداوند در قرآن می فرماید : الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُواْ اللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةَ  بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ اللَّهُ مَعَ الصَّبرِِین‏» (بقره/249)  « به خواست خدا چه بسا گروه اندكى كه بر گروه بسیارى غلبه كند، كه خدا با كسانى است كه پاى مى‏فشرند)

عمرو چه در سر داری می خواهی سپاهی محیا کنی؟

عمرو بن بکر : نه برادر ! اینبار می خواهم ریشه های برادر کشی ها را بزنم !

برک بن عبد الله : عمرو چه در سر داری ؟

عمرو بن بکر : بارها و بارها این سخنان مولایم عبد الله بن وهب در گوشم تداعی میشود که به ابن عباس فرستاده ی علی (ع) می گفت " چهار اشکال بزرگ در کار علی(ع) است اول : چرا امام برخلاف قرآن! به داوری انسانها تن داد, در حالی كه صریح آیه قرآن «لا حکم الّا للّه», به نفی آن نظر دارد

عبد الرحمن بن ملجم : و علی(ع) پاسخ داد " آنچه شما از آیه برداشت كرده اید, خلاف مقصود قرآن است. كلامی كه بدان استناد می جویید, حق است, امّا اراده ای كه از آن دارید, خطا و باطل است  و ادامه داد (وانّه لابدّ للنّاس من امیر برٍّ او فاجر, یعمل فی امرته المؤمن ویستمتع فیها الكافر.) (نهج البلاغه), خطبه 40.)
جایی كه مردم را حاكمی باید, نیكوكردار, یا تبه كار, تا درحكومت او مرد با ایمان, كار خویش كند و كافر, بهره خود برد. " مگر می شود حکم خدا را نادیده گرفت من که حرفش را نپذیرفتم

عمرو بن بکر : و باز مولایم عبد الله بن وهب ادامه دادند " و اما اشکال دوم : چرا در جریان نگارش پیمان با معاویه چرا به حذف لقب خویش رضایت داد؟ "

برک بن عبد الله : و علی (ع) در پاسخ گفت, به عمل پیامبر(ص) در حدیبیّه اشاره كرد كه آن حضرت در اعتراض نماینده قریش, فرمود: تا نام و پدرش را بی هیچ لقب بنگارند

عمرو بن بکر : اما به عقیده ی من این ایرادی که مولایم کرد مهمترین ایراد بود که گفت " كه چرا با پذیرش حكمیّت وصایت خویش را انكار كرده است. یعنی اگر وصی بود, نمی بایست با تن دادن به داوری, وصیت را تباه سازد!"

عبد الرحمن بن ملجم : و علی (ع) پاسخ داد : كه اگر دست از وصایت و همراهی او بردارند, خود مرتكب خطا و گناه شد ه اند, نه علی(ع)

برک بن عبد الله : اما ایراد چهارم چه بود عمرو ؟

بقیه در ادامه مطلب.......



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 تیر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم . ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت علی(ع) خدمت تمامی عزیزان و همچنین التماس دعا در این این شبهای پر برکت برای بنده حقیر  با نام و یاد خدا آغاز میکنم

اول از همه از همه دوستان عزیز تر از جانم تشکر می کنم که بازهم حماسه آفریدند قسمت نظرات رو بسیار بسیار پر بار کردند طوری که میهن بلاگ پیام داد بسه!!!! آقا بلاگفا بس نبود حالا می خوایین سرور ما رو هم خراب کنید بابا آخه چقدر نظر می ذارید؟؟!!!!!

بعله بعد از توهمات فانتزی اینجانب میروم سراغ اصل مطلب از قدیم می گفتند " سکوت علامت رضاست" خوب ممکنه خیلی جاها واقعاً هم همینطور باشه یعنی سکوت علامت رضا باشه و شمایی که ساکتی یعنی همه چی گل و بلبل هست و شما هم راضی هستی در حد لالیگا !!؟؟ ولی خوب شاعر هم یه جای دیگه میگه "سکوتم از رضایت نیست" اینم یعنی اینکه طرف ساکت هست چون زورش نمیرسه به اونی که که در برابرت هست و خوب اینم زیاد سخت نیست دو دو تا چهارتا زورت نمی رسه الکی نایست مگه تابلوی توقف بی جا مانع کسب است رو ندیدی؟؟!!!! ولی یه موقع هم هست هم راضی نیستی و هم زورت میرسه ولی بخاطر اینکه کار تو به حساب خیلی چیزها نره و  سکوت میکنی اونموقع است که..... خسته میشی...... از درون خرد میشی ......

عزیزی که شما باشی از شما چه پنهون مدتی است موج مکزیکی در خانه ما جریان داره یعنی هر روز به نوبت و گاهی هم بی نویت بنده حقیر در حال توضیح این مطلب هستم که آقا / خانم من بمیرم هم چادر رو بر نمی دارم و به هیچ چیز هم جز این راضی نیستم نه مانتوی گشاد و نه چادر ملی و نه هیچ مدلی همین چادر ساده و والسلام  حالا همسر و خانواده اش و مادر خودم و پدر و عمه و ..... به کنار همسایه ها هم شده اند متخصص ارتوپدی و حتی روانشناسی که اخیراً خانم محترم همسایه بنده رو به افسردگی و فوبیا متهم کردند که بنده مثلاً ترس دارم اگر بدون چادر بروم بیرون مورد تجاوز قرار بگیرم که واقعاً دستشون درد نکنه که این همه بنده رو ترسو و بی دست و پا فرض کردند و اصلاً ما خودمون هم نمی دونستیم که تو ساختمان پزشکان زندگی می کنیم  و این همه نوابغ علم پزشکی دورمون جمع هستند و ما همچنان به دنبال یک پزشک خوب کل شهر رو در نوردیدیم و حتی یکی از آقایان همسایه گفتند اینکه چادر را با یک دست می گیرند(مثلا لطف داشتند مستقیم نمی گفتند!!!! و اصلاً معلوم نبود منظورشون منم هاااا!!!!!!) عامل اصلی آرتروزه  که بین خانمها شایع هست و بقیه داشتان که کلاً اینقدر ایشون حاذق بودند کلاً حجاب رو منتفی اعلام کردند و خلاص؟!!!!!؟ و واقعاً تمام نظریه پردازهای علم ارتوپدی رو با این تحقیق پر پایه و اساس!!!!! شرمنده فرمودند و حتی گزارش خودکشی دسته جمعی مختصصان ارتوپدی هم در مراجع غیر رسمی اعلام شده

باز هم خانمی که شما باشی عده ای از فامیل محترم که همیشه به من لطف دارند عجیب و غریب !!! اعلام کردند این مریم از بس افسرده هست اعصابش کلاً بهم ریخته اینم عصبیه و خلاص!!!! و لابد با یک هفته آهنگ شاد گوش دادن هم خوب میشم و اصلاً همین الان اون گاو هایی که با موسیقی شیر بیشتر می دادند که الان با آهنگ کره ای gnam style  مشغول تهیه کره به صورت قالبی بودند در بیانیه ای اعلام کردند " بابا تو دیگه کی هستی"    

و باز هم عزیزی که شما باشی عده ای هم  از همون فامیل های خیلی محترم تر معتقدند  جنس چادر کلاً فنگ شویی منفی داره!!!!!!!!!!! و باعث میشه تمام انرژی های منفی خونه یا هر جایی که هست رو بگیره!!!!!!! و به صاحبش منتقل کنه؟؟!!!!!!!! و همینه که دست مریم خوب بشو نیست !!!!!!! و بنده هنوز در افق محو هستم  از این جمله ی حکیمانه

و الی ماشاءالله از این قسم نظرات خوشحال میشم دوستان عزیز یه راهنمایی بفرمایند در برابر این نظریه های فوق العاده پر مغز بنده چیکار کنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 تیر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم .قبل از هر چیز با تاخیر حلول ماه مبارک رمضان را تبریک عرض می کنم و انشاءالله که نماز روزه هاتون مقبول درگاه باری تعالی قرار گرفته باشه

خوب بی مقدمه افتتاح وبلاگ جدید روزانه نوشت های یک عاشق چادری (2) رو به همه دوستان عزیزم جامعه مجازی وبلاگ نویسان و کل کاربران محترم اینترنت و علی الخصوص میهن بلاگ و تمامی ارائه دهندگان سرویس وبلاگ نویسی به جز بلاگفا تبریک عرض می کنم  و امیدوارم که میهن بلاگ قدر گوهر ناب ویلاگ بنده رو بدونه!!!!!! و مثل همون بلاگفا خیر ندیده ما رو یه جورایی محترمانه بیرون نکنه

بعععععله جونم براتون بگه ما که همینطوری غیبت داشتیم حسابی و دوستان عزیز تر از جانمان را حسابی آزرده بودیم و تازه داشتیم روی درشت کردن قرینیه چشم برای تاثیر گذاری و ایضاً مظلوم نمایی مثل گربه ی کارتون شرک و همچنین کار روی حالت صورت یا فنی ترش میمیک صورت تصادفی مان کار می کردیم که خبر رسید دشمنان و بدخواهان و اون هایی که چشم نداشتند پیشرفت های روز افزون ما را ببینند!!!!!؟؟؟؟ در اقدامی ضربتی کل سرور های بلاگفا را خراب کردند یکی بگه آخه برادر من خواهر من به سرور چی کار داشتی ؟؟!!!!...... من الان زخمی هستم ؟؟!!!!......... تازه در اوج آمادگی هنوز نیستم  اینجور ترسیدین وای به روزی که سالم و سر حال باشم و دستمال قدرت داداش کایکو رو ببندم !!!! والااااااااااا فکر کردید ما کم شخصیتی هستیم؟؟!!!؟؟! بفرما حالا دیدید ؟؟!!! نه بهتون ثابت شد؟؟!!!! دیدید گفتم مرحوم بروس لی و مشت مرگبار و از اینجور حرفها!!!؟؟؟ فقط خواستم استارت بزنم اینجوری رعب و وحشت ایجاد شد !!!؟؟؟؟  اصلاً یه وعضیااااااا !!!!!  خلاصه ما هم گفتیم که اصلاً در مرام ما نیست بلاگفا را تنها بگذاریم و هیییییی صبر کردیم و صبر کردیم و زیر پایمان جنگل سبز شد تاااااا اینکه بلاخره بلاگفا راه اندازی شد ولی شما تصور کنید بنده با حالت ذوق زدگی فراوان در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده رمز رو وارد کردیم و گفت اشتباه است ...... و این عمل بارها و بارها تکرار و تکرار شد تا اینکه دیدم نخیر نه رمز معتبره نه ایمیل و نه کاربر اصلاً کلاً انگار مریمی نبوده از ابتدا و بنده هم تصمیمی که مدتها بود قصد انجامش رو داشتم ولی معرفت و وفای به عهد به بلاگفا اجازه نمی داد با این بی احترامی بلاگفا انجام داده و میهن بلاگی شدم و انشالا رتبه تک رقمی دربست مال خودمه!!!!؟؟؟!! حال شما گیر ندید دیگه ماهم هوس کردیم مثل اون تبلیغه که میگه کافیست یه جایی ثبت نام کنید و تک رقمی رتبه بیارید تو آزمون یه چیزی گفته باشیم دیگه ...... خلاصه دوستان گلم بعد از این همه حرفهایی که تو دلم مونده بود و هنوز هم خالی نشده یه دو تا نکته جدید به اطلاعتون برسونم اولاً که مثل همیشه نظر یادتون نره به همین ماه عزیز دلم واستون خیلی تنگ شده لااقل نظر بذارید که بفهمم دوستان عزیز تر از جانم ازم دلخور نیستند دوماً پست ها به امید خدا به علت مصدومیت دست راستم و اینکه تایپ طولانی و فشار زیاد باعث میشه دردی بکشم که مسلمان نشنود کافر نبید دیگه خودتون تو قسمت نظرات مطالب ناقص بنده رو کامل کنید دیگه باشه .....

قووووول........ و اینکه یه چیز دیگه این هفته اولین پستم موضوع خاصی نداره یعععععنی هر چه می خواهد دل تنگت بگو از خواهرای گلم درخواست دارم به هرکسی دسترسی دارید اطلاع بدید آدرس سایت عوض شده

یا علی(ع)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :