تبلیغات
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2) - 24-وقتی مریم مُرد!!!
 
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2)
 
 
چهارشنبه 3 شهریور 1395 :: نویسنده : مریم

بسمه تعالی

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان و همراهان عزیز تر از جان

عارضم خدمت دوستان قراره که امروز تو این پست نکات اخلاقی بیان کنیم راجع به اینکه اگر خدای نکرده زبانم لال دور از جانمان دور از جانمان بعد از هزار سال!!!!!!!خواستیم دار فانی را وداع کنیم

چه احوالاتی به آدم دست میده !!!!..... و اون دسته از دوستانی که دارند زمین رو گاز می زنن از فرط خنده یا در حال انفجار روده هستند اجازه بدید !!!! بنده خودم می دونم در این نوع خاص سرطان در بدترین حالتش هم نهایت یه تیکه از بافت بدن رو جدا میکنند و خلاص ....!! ولی از اونجای که بنده نابغه تشریف دارم!!!! و لزوم نبوغ تجسم و تخیل بالاست!!!!! ....میدونید که این قابلیت رو همه ندارند ......!!!! ...... فقط نوابغی مثل من!!!!..... باز بگید استعداد کشف نشده نیست ....!! نه بگید دیگه!!!!؟؟؟!! ........ بنده تا اسم سرطان رو شنیدم تا شب چهلم رو تصور کردم..!!!!! ...... یعنی شما ببین قدرت تخیل رو!!!!......

بعععله جونم براتون بگه هر چی خانم دکتر و همسر و کل خاندان و خود غده سرطانی !!!! و جمعیت پزشکان دنیا و کاشف بیماری سرطان و صنف دل و جگر پزان و کله پزان و صنایع وابسته!!!!! قسم و آیه آوردند که بابا مریم خانم شما مردنی نیستی بخدا!!! ما هم دوست داشتیم واقعیت بود ولی خداییش نمی میری !!!!! حتی ویروس ایدز و هپاتیت هم به عنوان عضو بی طرف اقرار کردند شما با این بیماری نمی میری و لی اگر اینقدر واسه مردن مصر هستید ما در خدمتیم هااااا!!!هر چند اون لحظه از ترس دوستان ویروسی عزیز به ظاهر قبول کردیم ولی فوبیا!!! ( عزیزان من عادتمه خارجی حرف بزنم دست خودم نیست ...... خودتون که می دونید !!!! ..... ما خارجی ها سختمونه فارسی صحبت کردن !!!! ..... واسه همین توصیه می کنم هنگام مطالعه مطلب دیکشنری حتماً دم دستتون باشه !!!!! از ما گفتن بود....)حالا این موردم ارفاق می کنم خودم میگم فوبیا یه نوع ترس هست که بیشتر عامل روانی داره و قابل درمان هم هست مثل ترس از بیماری......

ولی خوب شما فوبیا و تخیل و خیالبافی و دختر عمه عزیز!!! رو بریز تو میکسر ببین من چه حالی بودم

توضیح: دختر عمه با اینکه در خیال من با گوشی داشت بازی می کرد ولی همین رفتار اگر در واقعیت تکرار می شد ممکن بود ختم اینجانب به لیگ قهرمانی بازی های موبایل مثل clash of clam تبدیل بشه و اونوقت همه بجای فاتحه و صلوات بگن برای روح تازه از دست رفته یه attack دسته جمعی بزنین !!!!! شما فکر کن .... ختم آدم اینطوری بشه بعدشم بجای تسلیت بیان با عکس منِ مرحوم سلفی بگیرن !!!! و بذارن تو اینستا و بگم من و مرحوم مریم همین الان یهویی!!!!

خوب حالا هر چند بنده در حالات روحی روانی جالبی قرار نداشتم ولی بقول معروف آسمان هر جا بری یک رنگه..... یعنی چه شما داستایوفسکی باشی یا یه خیال باف کشف نشده مثل من !!!! چه مرگت واقعی باشه یا تخیلی !!!  افکار قبل از مردنت یکسان هست و این تجربه ای هست که عمراً کسی در اختیارتون بذاره ...به جون خودم!!!! اونوقت ما مفت مفت داریم در اختیار شما میذاریم ..... هییعییی..... کیه که قدر بدونه!!!؟؟؟!!

و اما اولین تجربه یا اولین حس اینه که(بقیه در ادامه مطلب)


 

 

"چرا من " بعععله اولین حس اینکه شما فکر میکنید مثلاً تا دو رکعت نماز خوندی و دو روز روزه گرفتی و چهار تا صفحه قرآن خوندی اونم هیچی ازش نفهمیدی مثل من حالا خدا بهت میگه آفرین دختر گلم بیا اینم جایزه ات هزار سال بهت عمر میدم برو حالش رو ببر!!!!! یا مثلاً اینکه من خیلی جوووونم !! اگه یکسال دیگه زنده باشم می تونم سرطان و ابولا و ایدز و هپاتیت رو درمان کنم !!!!!؟؟؟!!!!یا حداقل سفینه ای بسازم که شب عید با خانواده یه سر بریم پلوتن!!!! و برگردیم !!!!

خلاصه یهو می فهمی که عجب آدم مهمی بودی و خبر نداشتی !!!! هر چند اگه یکسال که نه ده سال دیگه هم زنده بودی یه چراغ سوخته ماشین لباسشویی رو هم نمی تونستی عوض کنی !!! ولی اگر شما در این شرایط بودی از این فکر ها بکن !!!! اصلاً خواستی به نوبل و اسکار و همین طلای المپیک هم فکر کن !!!! ضرر نداره که !!! الحمد الله در این  مورد خواست تا دلت می خواد خودت رو بزرگ کن چون به درد مرحله بعدیت می خوره !!!!!

مرحله دوم مرحله "الهی بمیرم برای خودم"  بعععله اینجاست که شما چون در مرحله قبلی فهمیدی که چه گوهر ناب بودی و هستی چه دردانه در دامن داشته!!!! و خبرم نداشته !!!! و فقط خودت فهمیدی که چقدر ارزشمند بودی واسه دنیا و جامعه بشریت!!!!!!! از اونجایی که بقیه قدرت رو نمی دونند و تا نمیری نمی فهمن چی از دست دادن!!!! و خوب ضایع هم هست که تا نمردی بری بگی می دونید من کی ام!!!؟؟؟!!! مامور مخصوص میتی کومان .... احترام بگذارید!!!! ببخشید این یه تیکه خط رو خط شد !!!!...... فکر پریشون باشه اینطور میشه دیگه!!!!!؟؟؟!! .... بنا براین باید بسوزی و بسازی و تا می تونی کار خوب کنی که فردا تو مراسم ختمت همه به هم زل نزنن و به مغزشون فشار نیارن یه یه خوبی کوچولو در حد نون خریدن !!!! یه کمک کردنی!!! یه خیری!!!! چیزییادشون بیاد و هیچی به ذهنشون نرسه!!!! که آخرش یکی از آخر مجلس بگه خدا بیامرز خیلی شکمو بود!!!! یکبار اومد خونه ما کف دیگمون سوراخ شد اینقدر که خورد!!!! بعد بجای مجلس ختم همه هر هر بخندند و مجلس ختم به مجلس خاطرات جوک گونه از مرحوم به مجلس عیش و طرب تبدیل بشه!!!!!

بنا براین در این مرحله هر چی تخیلتون سنگین تر باشه مجلس ختمتون رو هم بزرگتر تصور می کنید!!! بعد مجبور اگر می خوایین ختمتون مثل یه دورهمی دوستانه نباشه !!!!! و تعداد بیشتری آدم بیان مراسمتون !!!! همینطوری خوبی کنید !!!! کارای خوب کنید ..... کمک مردم کنید ... اونایی رو که قشنگ چزوندینشون !!!!! همچین قشنگ جزغاله شون کردید رو می گما!!! اونا رو شده پاشون رو ماچ کنید !!!!! مثل دختر عمه من!!!! چون اونا علاوه بر این که در مراسم شما خودشون هیچ کاری نمی کنند تازه قابلیت منهدم و تغییر کاربری مجلس رو از ختم به جنگ شادی و سرور و شادمانی!!!!! رو در حد لالیگا دارند پس اونا در الویت یک هستند!!!!!

مرحله سوم که باهاش روبرو می شید یکم منطقی تر از دو تای قبلیه در این مرحله شما دیگه گریه هات رو کردی دلسوزی هات رو کردی تخیلات و تحوهماتت رو زدی !!!! تموم شده رفته!!! البته پیشنهاد می کنم حلالیت رو همون مرحله اول بگیرید که هنوز سوز و آه دارید تاثیر بسزایی داره!!!! دیدمک که میگم!!!!چون اگر بذارید تو این مرحله دیگه اشکتون در نمیاد !!!! طرف هم عمراً شما رو ببخشه!!!! اونوقت دیگه خودتون می دونید که مراسمتون ختم باشه یا جنگ شادمانه!!!!!یا لیگ برتر بازی های موبایل!!!

در مرحله سوم شما به این باور رسیدی که دیگه بالا بری پایین بیایی داری میمری!!!!والسلام.....

در این مرحله شما به خودت دائم داری میگی "حالا چی کار کنم؟؟!!"  بعله اینجاست که کاسه چکنم چکنم میگیری دستت .....یکم برای من بزرگ و بد دست بود!!!! ولی عادت میکنید !!!؟؟اوایل چند باز ار دست افتاد  !!!! چشمتون روز بد نبینه همه راهکارهام ریخت زمین و مجبور شدم دوباره جمعش کنم!!؟؟!!!! خلاصه اگر قبلاً یه کارهایی کرده باشید کاستون کوچیک و کوچیک تر میشه ولی اگر مثل من قبلاً تنها کار مثبت تو زندگیتون پختن ماکارونی خمیر شده برای همسرتون باشه کاستون میشه در حد قابلمه !!!!!!و اونجاست که هر چی راهکار میریزین توش پر بشو نیست که نیست!!!!!! خلاصه اینجاست که ولع پیدا می کنید به کارهای خوب خوب کردن ....... اینقدر خوب میشین ..... مهربون میشین ..... خانم میشین ..... حرف گوش کن .... سر هر چیز لج نمیکید!!!! ..... جواب دختر عمه تون رو نمی دید....!!!! ...... سعی میکنید کاری کنید همسرتون و پدر مادرتون و اطرافیانتون ازتون راضی باشند...... واسه همه کارهای خوبی می کنید که خوشحال بشن .......

خلاصه در مرحله قبل که شما تبدیل به دختر نگو یه دسته گل شدید!!! می تونید مطمئن باشید حتی اگر بدترین حالت ممکن رو هم تصو کنید لااقل چهار پنج نفر از نبودن شما یه کم متاثر خواهند شد !!! حتی اگر در اون لحظه مشغول attack زدن باشند !!!!!!

ولی مرحله آخر که دیگه شما تقریباً دارید بار و بنه جمع می کنید واسه سفر!!!!.... بععععله در این مرحله دیگه فهمیدید که بععععله حالا که قراره دار فانی را وداع کنیم و سفر آخرت رو شروع کنیم ..... چرا سفر داخلی نریم اصلاً .....!!! بعله شروع میکنید سفر کردن به اونجاهی که دوست داشتید و بهر دلیل نتونستید برید یا کارهایی رو بکنید که هرگز فرصت نکردید بکنید!.... یا اتفاقاتی رو تجربه کنید که همیشه دلتون می خواست ولی نمیشد...... در این حالت شما با این واقعیت روبرو شدید"قدر لحظه لحظه زندگی رو باید دانست از لحظه لحظه عمرت لذت ببر"  البته بشرطی که لذتون مشروع و معقول باشد نه مثلاً اینکه دلتون بخواد دختر عمه رو ببندید به لوله تانک و در حالی به چشماش نگاه میکنید بگید خدا حافظ ... عزیزم ... به دوربین لبخند بزن!!!! بعدشم.....استغفرالله .... بعله سعی کنید خواسته هاتون معقول باشه دیگه!!!البته شما که در مرحله سوم یک پارچه خانم شدید!!! دیگه از این فکرها نمیکنید ....حالا من استثنا هستم ...بلاخره یادتونه دیگه !!!..... نبوغ و استعداد کشف نشده !!!! و....... ناسا!!!؟؟؟ !!!!! شما نگران نباشید شما تو این مرحله آخر بطرز عجیبی قدر لحظه هاتون و آدمهایی که کنارتون هستند رو می فهمید!!!!! اصلاً انگار تازه چشمتون باز شده وقتی بی خیال بدی ها و استرس های ناشی از بدبینی و خود بینی و خودخواهی های خودمان بشیم ... میبینیم عه دختر عمه چقدر خوب بود هااا..... اون روز اون میوه که رسیده تر بود و نصفش له بود رو برای من گذاشت بجاش اون میوه خوب و تر و تازه تر رو برا ی خودش برداشت !!! اصلاً محبت از این بشر می باره!!!!! اینجا تو پرانتز بگم بعضی ها خوب دست خودشون نیست این جورین .... شما در این موارد بی خیال بشید بقیه هم هستند هاااااا....... ولی جدای شوخی وقتی قراره دیگه نباشید میبینید که چقدر دور و برتون آدم های خوب بود چقدر به شما محبت می کردند و شما اصلاً متوجه نبودید چقدر وقت بیهوده الکی نشستید و گریه و زاری کردید که چرا اون بهم اینو گفت!!!! چرا این اینطوری صحبت کرد!!!! و ...... در حالی که بجاش چقدر می تونستید وقتتون رو با کسانی بگذرونید یا جاهایی برید یا کارهایی بکنید که واقعاً دوست داشتید و حس مثبت و خوبی بهت می داد

خوب من تا همین جا بیشتر تجربه نکردم ولی واقعاً بهتون بگم اصلاً بعد از این ماجرا هم خودم و هم تمام کسانی که من رو میشناسند میگن مریم خیلی عوض شدی !!! کلاً خیلی اخلاقت بهتر شده.....

...... راستی نظر نذارید هااااا .... باشه ... مرسی .... باور کنید نظر بذارید ناراحت میشم اصلاً .... آفرین ممنون ...... دفعه قبل اینقدر نظرات زیاد بود فقط تا یکماه نظر جواب می دادم!!!!؟؟؟!!!!!

ولی به دور از شوخی یه اعترافی بکنم خدا شاهده هر وقت از این نظرات تبلیغاتی هم که میاد برام عین بچه ها ذوق میکنم .... هر نظر شما یه ذوق کردن نویسنده ...... هر نظر یه ذوق مرگی .... اهدای نظر اهدای زندگی!!!!!! ...... ای بابا اصلاً قاطی کردم .... خانم من ... گل من .... دوست عزیز .... نظر بذار .... دیگه ..... این نانچیکوی بروس لی کجااااااست؟؟؟؟!!!!!!

 در آخر چند حدیث از اینکه چرا این همه توصیه به یاد مرگ شدیم براتون می ذارم

امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند: اى بندگان خدا از مرگ و نزدیك بودنش بترسید، و آمادگى‏ هاى لازم را براى مرگ فراهم كنید، كه مرگ جریانى بزرگ و مشكلى سنگین به همراه خواهد آورد: یا خیرى كه پس از آن شرّى وجود نخواهد داشت، و یا شرّى كه هرگز نیكى با آن نخواهد بود.

پس چه كسى از عمل كننده براى بهشت، به بهشت نزدیك‏تر و چه كسى از عمل كننده براى آتش، به آتش نزدیك‏تر است.

شما همه شكار آماده مرگ مى‏ باشید: اگر توقّف كنید شما را مى‏ گیرد، و اگر فرار كنید به شما مى ‏رسد. مرگ از سایه شما به شما نزدیك‏تر است. «نهج البلاغه، نامه 27»

رسول خدا صلی الله علیه و آله:

 

اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الفَلَجُ وَ الفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ البَرَكَةُ وَ العَفوُ وَ العافیَةُ وَ المُعافاةُ وَ البُشرى وَ النَّصرَةُ وَ الرِّضا وَ القُربُ وَ القَرابَةُ وَ النَّصر وَ الظَّـفَرُ وَ التَّمكینُ وَ السُّروُر وَ المَحَبَّةُ مِنَ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَن اَحَبَّ عَلىَّ بنَ اَبى طالِبٍ علیه‏السلام وَ والاهُ وَ ائتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصیاءَ مِن بَعدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَن اُدخِلَهُم فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَن یَستَجیبَ لى فیهِم وَ هُم اَتباعى وَ مَن تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛

 

آسایش و راحتى، كامیابى و رستگارى و پیروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافیت، بشارت و خرّمى و رضایتمندى، قرب و خویشاوندى، یارى و پیروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نماید، و امامانِ پس از او را به ولایت بپذیرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پیروان من هستند و هر كه از من پیروى كند، از من است.

 

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 27، ص 92

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 مرداد 1396 10:56 ق.ظ
Aw, this was a very good post. Spending some time and actual effort to produce a great article… but
what can I say… I put things off a whole lot and don't
seem to get nearly anything done.
سه شنبه 20 تیر 1396 10:34 ب.ظ
Wonderful web site. Lots of helpful info here. I'm sending it to some buddies
ans additionally sharing in delicious. And naturally, thanks on your sweat!
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:52 ب.ظ
I like it when people come together and share views. Great
blog, keep it up!
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:54 ب.ظ
Can you tell us more about this? I'd want to find out more details.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:06 ق.ظ
Hi there, all the time i used to check webpage posts here early in the morning, as i love
to find out more and more.
چهارشنبه 24 شهریور 1395 02:24 ب.ظ
کجایی مریم جان؟؟؟منتظر پست جدیدیم خب
مریم سلام رویا جان
خوبی عزیزم
من همین جا هستم عزیز دلم ......
شرمندم عزیزم دیر شد اینم پست جدید گلم
شنبه 6 شهریور 1395 05:09 ب.ظ
سلام مریم عزیز
ممنون از توصیه های خوبت الان دارم به لذت از همین لحظه که تا قبلش پر از غصه بود فکر میکنم
یه چیز جالب اینکه منم به دختر عمه ام حساسیت فراوان دارم بس که زبون این بشر نیش و کنایه داره
مریم سلام رویای عزیزم ممنون عزیزم لطف داری شما
بله واقعاً بد نیست آدم گاهی فكر كنه كه داره میمیره و واقعاً از زندگی لذت ببره و غم چیز های بی ارزش و زود گذر رو نخوره
اماااااان ..... امان از نیش و كنایه اونم از نوع دختر عمه!!!
اصلاً ضرب المثل مریمی داریم كه میگه ژیان ماشین نمیشه .... دختر عمه هم فامیل نمیشه!!!!!!! ولی دور از شوخی دوستانی دارم كه دختر عمه دارن در حد خواهر عزیزم چاره ای نیست سعی كن بی خیال بشی اینطوری خییییلی راحتتری باور كن دیدم كه میگم !!
بازم ممنون كه نسبت به من اینقدر لطف داری و با نظراتت بی نهایت خوشحالم میكنی
چهارشنبه 3 شهریور 1395 02:33 ب.ظ
سلام مریم جان
آدم بعضی موقعا می مونه چی بگه
حکمت خیلی از امتحانا همینه که قدر داشته هامون رو ببینیم
بنده بهتری بشیم

ولی به شکل جدی توصیه میکنم نویسندگی رو دنبال کنی
مریم سلام مه طلای عزیزم
ممنون از اینکه وبلاگ حقیر من رو قابل می دونی و بهم سر می زنی
بله واقعاً آدم گاهی خودش متوجه نیست واقعاً کاشکی قدر بدانیم
من؟؟!!! نویسندگی!!! شما فکر کن در همین فضای مجازی هم توفیقی نداشتم به اون صورت حالا برم کتاب چاپ کنم .... کی اصلاً حاضر میشه کتاب من رو منتشرکنه؟؟ ولی بازم ممنون از لطفت عزیزم
چهارشنبه 3 شهریور 1395 11:49 ق.ظ
عزیزم تا حالا یه لیست جالب از متنوع ترین وبلاگ ها رو داشتی؟ می خوای ببینی؟ کافیه بهم سر بزنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :