تبلیغات
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2) - 14-من از این آب به آب شدن ها ..... چقدر می ترسم ...
 
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2)
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیز تر جانم . امیدوارم حالتون خوب و خوش باشه

حقیقتش اولین بار که به خارج از کشور رفتم !!! بعععله دیگه چی خیال کردید ما اینجور آدمی هستیم خارجکی!!! با کلاس!!! اوه ...... مای .....گاد .....!!!!! تنها و تنها 7 سالم بود ....... یعنی ببینید وقتی میگم معروفیت و مشهوریت و نبوغ یک سابقه ای پشتش هست هاااا ..... بازم بگین استعداد سوخته نیستم .... نه خداییش بگین به نظر شما آدمی که هفت سالگی مهر خروج توی پاسپورتش داشته باشه خداییش فرار مغزها نیست !!!!  هیعیییی .....

بععله قضیه از این قرار بود پدر که دیدند نبوغ بنده از همون بابای برعکس نوشتن بدجور معلومه و توی چشم میزنه ناجوررر!!!!

یعنی کلی نبوغ می خواد بجای بابا بنویسی اب اب !!! ...... یعنی کی می تونه همچین کاری بکنه..!!!! به فکر این افتادند که این نبوغ نباید هدر بره و باید رشد و پرورش پیدا کنه ..... حتی یادمه اینقدر ذوق زده بودند بعضی وقت ها واسه این که یخ جمع رو باز کنند از خاطره بابای بر عکس با خنده فراوان یاد می کردند !!!! ..... و آبرمو دیگه برای من نمونده بود ...... خوب پدر محترم همین کارا رو کردی که 70% استعداد آنی سوخت رفت دیگه ..... خوب پدر من !!! عزیز من !!!! آدمه اشتباه میکنه تازه اش مرجان موسوی (بقل دستی ام) هم همینطور نوشته بود خوب...... لابد الانم ناسا کار میکنه!!!!!!!؟؟؟!!!! مدیونید فکر کنید از رو دستش دیدم هااا..... !!!!!! .......

بععععله در همین راستا قرار شد دست به دامن خانم زینب(س) بشیم چون شدت نبوغ سنگین بود ..... !!! ....... دیگه کار از درمان و دکتر گذشته بود دیگه دست به دامن توسل به ائمه شده بودند خلاصه دیگه راهی شدیم به سمت دمشق و اصلاً بماند چقدر ذوق زده بودم از این هواپیما سواری و این که خارج حتماً زمین و آسمونش یه رنگ دیگه است و همش چشم به شیشه هواپیما چسبیده بوده که لابد الان ابرها سبز میشه مثلاً آسمون زرد میشه ...!!!! و زیمن هم بنفش ..... تازه انتظار هم داشتم حتماً یکی از شخصیت های کارتونی رو از نزدیک ببینم!!!! حالا هر کی شد حتی به جری!!! هم راضی بودم !!! ...... بعععله عمق فاجعه تا این حد بود ..... خدا به پدر و مادر صبر جزیل عنایت کرد تا بنده بزرگ شدم .....

ولی بماند که چقدر عجیب و غریب بود خانم های بدون روسری و جماعت خارجکی از نزدیک دیدن حتی دیدن توالت فرنگی که کابوسی وحشتناک برای من و مادر شده بود که حتماً برای دستشویی ایرانی باید می رفتیم طبقه اول و بعد به ادامه خواب می پرداختیم که درد کلیه و مثانه رو به جون می خریدیم تا نصفه شب نریم دستشویی ایرانی تازه حمام هم که وان بود و انصافاً خیییییلی لذت بخش بود که وان رو پر می کردیم و بنده اندکی شنا می کردم!!!!!! ...... یعنی هرچی توالت بد بود وان بجاش خوب بود ولی خوب چون زمستان بود بنده از این فیض زیاد بهره نبردم ......

خلاصه ولی نمی دانم این آب و هوای خارجه چه خاصیتی داشت که همه یه جورایی با کلاس ماب شده بودند عمه بزرگه که تا دیروز تصویر مجسم پیاز داغ و قرمه سبزی بود از شدت بوی غذا !!! ...... حالا تا اسپری رو خالی نمی کرد ول کن نبود که نبود ولی خدا رو شکر لا اقل با این کارشون خیالمون از سوسک و حشرات موذی راحت بود !!! ..... چون خود ما هم با معجزه جون سالم به در بردیم !!! ..... چه برسه که سایر جاندارن

همسر ایشون هم که تا دیروز حتی یکبار هم با ظاهری آراسته رویت نشده بودند و همیشه سیگار بد بوی ارزان قیمتشان حالا زر بود یا هما یادم نیست گوشه لبشون جا خوش کرده بود .... حالا یه پیپ خریده بودند یادم نیست ولی بابا می گفتند گرون بوده و با یک یقه اسکی شیک لیمویی و شلوار قهوه ای نو که از همان جا از دست فروش خریده بودند و کفش های جیر قهوه ای نو وسط لابی به کاناپه لم داده و چنان با ژست خاصی پیپ می کشیدند و چنان با دقت مجلات خارجی رو ورق می زدند که کمه کم فکر می کردی لا اقل ایشون دکتری مهندسی چیزی هستند و اصلاً شبیه راننده تاکسی  هاکه شغلشون تو ایران بود نبودند تازه مدام هم با ایرانی ها اونجا می نشست و راجع به اینکه حافظ اسد مرحوم در واقع محبوب نیست و مردم از ترسشون دوستش دارند بحث ها می کرد بیا و ببین هر چند کلماتی که یادمه مثل NGO یا Nato  یا سازمان ملل گویای عمق درک و بینش سیاسی ایشون نیست ولی اهل فن تا آخرش رو خوندند هر چند تا آخر سفر در پی کشف حقیقت از پا ننشستند ولی به هر حال چیزی از ارزش های ایشون کم نمیشه  .... چه نبواغی در فامیل ما موج می زنند و ما بی خبریم تازه جالب تر از همه ایشون که با یک چایی کم رنگ بدون اغراق چهار پنج تا قند می خوردند حالا قهوه خور شده بودند بطوری که بدون قهوه صبحانه نمی خوردند !!!! ... اونم تلخ ......بدون شکر !!!!!

خلاصه مثل اینکه آب و هوای خارج خیلی رو بعضی ها می سازه و خیلی ها آب به آب میشن از این آب و هوای سبز و زرد اونم با شخصیت های کارتونی .......

بعله اینا رو گفتم تا بگم این روزها همه جا صحبت برجام و پسا برجامه و خیلی ها دارن سعی می کنن کانال بزنن به اون ور آب و هنوز هیچی نشده آب به آب شدن ناجور ......

"عمه خانم" عمه پدرم می گفت: (( ننه هر عمارتی یه اندرونی داشت یه مهمونه خونه و یه حیاط و یه هشتی و .... خلاصه درشون به روی همه باز بود ولی حواسشون بود کی باید تا هشتی بیاد کی باید تا حیاط بیاد کی تا مهمون خونه کی تا اندرونی تازه یه پستو هم بود که فقط آقام و آقاش می تونستند برن اونجا .... ملتفتی ننه؟؟!!! ))

نمی گم خارجی بودن بده ولی ایرانی بودن خیلی بهتره ..... نمی گم همه چی اونا بده و ما خوبیم ..... نه ولی نباید خودمون رو گم کنیم ...... نمی گم در ها رو باید بست و تنها بود .... نه برعکس باید درب ها باز کرد ولی حواسمون باشی کی تا کجا اجازه داره بیاد ...... اونوقته که یک وقت به خودت میایی میبینی عهههه این جا چقدر آشناست !!! ..... پس اینا کین توش!!؟؟؟!! .... چرا کلید رو عوض کردند؟؟!!! ...... اونوقته که جای تو میشه تو کوچه کنار درب خونه خودت ....... حالا خود دانی  حواسمون باشه الان وظیفه مون خیلی بیشتره یادمون باشه .... ایرانی بمونیم ....

یا علی(ع)

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 3 تیر 1396 03:41 ق.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن مناسب اصل آیا نه حل و فصل درست
با من پس از برخی از زمان. جایی در سراسر
جملات شما موفق به من مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار در
حالی که کوتاه. من با این حال کردم مشکل
خود را با جهش در منطق و یک ممکن است را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.

که شما که می توانید انجام من خواهد بدون شک تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
چهارشنبه 31 خرداد 1396 07:41 ب.ظ
Hello, Neat post. There is a problem along with your website in internet explorer,
could check this? IE nonetheless is the market chief and a huge
element of folks will miss your excellent writing due to this problem.
یکشنبه 27 دی 1394 05:51 ب.ظ
سلام
فقط چند روزه وبلاگم رو راه اندازی کردم ، موضوع وبلاگ من یکم اختصاصیه ، یعنی فقط با وبلاگ های پر محتوا مثل وبلاگ تو تبادل لینک می کنم . اینجوری هم بازدید تو زیاد میشه و هم بازدید من.

ممنون میشم یه سر بزنی و باهام تبادل لینک کنی
یکشنبه 27 دی 1394 05:06 ب.ظ
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :