تبلیغات
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2) - 12- هنوزم کنارت نفس می کشم .......
 
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2)
 
 
چهارشنبه 2 دی 1394 :: نویسنده : مریم

بسمه تعالی

 

سلام عرض میکنم خدمت تمام دوستان عزیز و همراهان همیشگی این وبلاگ

اولین روز که رفتم دکتر چشم پزشک  و گفت که مریم خانم عزیز به علت زیبایی بیش از حد چشمات و احتمال پرتاب تیر عشق و عاشقی از کمند چشمانتان!!!؟؟؟! به جوانان دم بخت بنده خدا!!!! و خدای نکرده احتمال افزایش غیر قابل کنترل کشته و مرده!!!! پشت شما !! بهتره از فیلتر!! یا همون عینک استفاده کنی!! انگار آب یخ رو سرم ریختن !! (اگر اون موقع از این چالش های آب یخ و گرم و.... سایر دماها موجود بود فکر کنم پیشتاز بودم از بس آب یخ رو سرم می ریخت از این اتفاقات از این دست....) خلاصه اشک دم مشکمان دوباره جوشیدن گرفت و در چشمانی که قرار بود با عینک حفاظت بشه حلقه زد که وااااای بد بخت شدم و حالا چیکار کنم ..... چطور جلوی دوستان بگم و..... خلاصه اینقدر که ما ناراحت بودیم انگار می خواستم کلاً چشم و سیستم بینایی ما رو مختل کنند !!!؟؟؟!!  و اصلاً تا دو روز خواب و خوراک نداشتم که حالا چی میشه !!؟؟؟ ..... اگه بخوام داستان اینکه چقدر عینک ما سوژه شد تو کلاس و اولین بار که عینک زدم چی شد بماند که 10 صفحه داستان و با این دست معاف کنید خلاصه اش کنم تمام افکار آزار دهنده 2-3 روز قبل در عرض یک ساعت تموم شد رفت با دیدن دوستان و از فرداش دیگه با خیال راحت عینکی شدیم رسماً و اصلاً آب از آب تکون نخورد تازه جواد آقا سوپرمارکتی سر محل که همیشه کلی با همه مشتری هاش شوخی و بگو بخند داشت و من با ترس و لرز رفتیم خرید و آماده که الان به مدت یکساعت به من و عینکم گیر بده و بخنده هم اصلاً نفهمید من عینکی شدم!!!!؟؟؟ یعنی در همینجا از دقت نظر ایشون سپاسگذارم ....... همنیطور بقیه هم خیلی عادی ولی دختر عمه دوست داشتنی!! تنها جمله ای که گفت این بود که مثلاً الان درس خون شدی ....؟؟؟!!!! که هنوز هم متفکران و منتقدان در فکرند که آیا ما رو مسخره کرد یا جمله تشویقی و نصحیت آمیز بود ..... الله اعلم ......

اولین بار که می خواست خواستگار بیاد کلی ترس و لرز داشتم که چطور (بقیه در ادامه مطلب)

 

 

 

 

 

 

 

 

راه بروم؟ یا چطور چایی بریزم ؟ یا چطور بشینم ؟یا چطور بلند شم؟ .....و خلاصه تمرینات سختی واسه صاف صاف راه رفتم داشتم که در معبد شائولین هم نمونه اش پیدا نمیشه ...... اونوقت باز بگید شانس داشت !!!!...... خو عزیزم من زحمت کشیدم !!!!..... خون دل خوردم....!!!!؟؟؟ مگه الکیه ...... یا حتی تن صدام چقدر باشه ؟و چطور باشه؟ .....بازم بکین شانس داره..؟؟!!!!  ولی وقتی در بوته ی عمل قرار گرفتم که چایی هام نسبتاً پر رنگ بود و تازه تن صدام خیلی کم بود تازه راه رفتنم هم خیلی عادی بود و نشستنم هم صاف نبود و عادی بود ....... تازه 98% حرفام هم یادم رفت !!!!؟؟!!؟

و هزارتا اولین بار که همش یه جور بوده ما خیلی بد تصور می کردیم و خیلی خوب شد و عاقبت همشون هم بخیر گذشت ........

همیشه اولین بارها سخته ....شایدم فکر کردنش آدم رو دیوانه کنه و اگه مجبور نباشیم هیچ وقت سمتش نریم ....... ولی بذار اولین بارها رو بشکنیم و بگذارید کلی کیف کنیم از خودمون .......

این همه مطلب ننوشتم که بگم اولین بارها رو جدی بگیرید هاااا ...... نه جدی بگیرید بابا...... ولی این مطلب رو جدی تر بگیرید ....!!!!! (عجب آدم مرموزیه این مریم هااااا........این عینک آفتابی من کجاست؟؟!!!!!....... آهنگ پوآرو لطفاً......... )

این اولین باره که با دستم کنار اومدم ......آره یعنی اومدم کنار تخت ..... دستمم بودهاااا ..... خلاصه همینطور با هم اومدیم کنار تخت ...... و تازه تا اومدم باهاش توافق کنم از تخت افتاد پایین بیچاره!!!!؟؟؟....... بععععله مطلب یعنی همین یعنی کنار اومدن ولی دیگه زیادی هم کنار نیایین که بیوفته پایین !!!!! همین که کنار بیایید کافیه دیگه پیاز داغ و سیر داغ اش رو زیلد نکنید ..... خانم من ...عزیز من ..... ببین یه چیزهایی مصداق همینه که هست است ..... می تونی تولیدی آبغوره بزنی و شماره عینکتو هی بالا ببری ..... می تونی باهاش کنار بیایی و کلی لذت ببری ازش ...... بعععله من اومدم شما هم بیایین ...... زن و شوهری سراغ دارم .... اصلاً مورد دارم ...... خانم بخاطر اینکه حاضر نیست قبول کنه شوهرش کم مو هست هزارتا دکتر رفته و هزار تا دارو درمان کرده آخرش دیده ای دل غافل همسر در اقدامی انتهاری همون موی کم هم تراشیده و کلاً خیال دکتر و خانم و جامعه کاشت و برداشت مو و ..... سازمان جهانی بهداشت و کارخانه های داروسازی و سایر وابستگان به بحث مو .... رو یکجا راحت کرده ........ الانم فکر کنم نوبت سوم یا چهارم دادگاهشون باشه واسه طلاق ...... چرا چون این کنار اومدنه تو فرهنگ واژگانشون نیست!!! ......

یا همین راه دور نریم همسای ای دارم که مدتی بود هر روز واسه اینکه به آقای طبقه پنجم ثابت کنه فرهنگ آپارتمان نشینی نداره که وقتی خداحافظی می کنه بوق لازم نیست بزنه هر روز 7:30 صبح سه تا بوق قشنگ می زنه و میره سره کارش و آقای طبقه پنجمی هم هر وقت خداحافظی می کنه با بچش که تا کمر از پنجره آویزونه و توصیه های بهداشتی که بابا برام پفک فلان بخرهاااا بستش نارنجیه یادت نره بره اونم ساعت چهار و پنج بعد از ظهر تابستان ...یک بوق کشداررررررررر تقدیم آقای طبقه دوم میکنه ...... البته شاید در ابتدا با یک تذکر ساده همه چیز حل بود ولی الان فقط با بوق حل میشه اونم کشداررررر هر چند ما نفهمیدیم آخرش چی شد ولی خدا رو شکر فعلاً صلح کردند ... به نظر شما چقدر سخت بود اگه آقای طبقه دوم با این که آقای طبقه پنجم شاید متوجه نیست کنار بیاید و یک تذکر لا اقل به او بدهد تا اینکه مدت ها اعصاب همسایه ها را خاکشیر کنند !!!!!

به لطف تکنولوژی و صنایع روز دیگه دلیلی نمی بینیم که واژه ای به نام کنار اومدن داشته باشیم ...... به نظرم قسمت دیگه شده تکیه کلام پیره زنها ...... ما مدرن ها و جدیدا برامون قسمت معنی نداره ما هر کار بخواییم انجام میدیم!!! چون تکنولوژی داریم..... چون دانش داریم و........ هر چی سد راهمون باشه حذف میکنیم ..... اصلاً چه معنی داره من خاطر عزیزم رو مکدر کنم با یک دکمه حذفش می کنم ..... والسلام

از اونجایی که همیشه دوستانی هستند که دنبال یک کلمه بگردند واسه تنبلی و عامدانه یه جوری خودشونو جلوه میدن انگار نمی فهمند منظور نویسنده و گوینده چیه ؟؟!!!(بعضی وقت ها خودمم همنطورم هاااا ...... خوب بعضی وقت های کم ...... ببخشید دیگه سعی میکنم نباشم) و میگن قسمت یعنی بشینی و ببینی که سرنوشتت چیه؟تلاش و کوشش و پیشرفت هم کشک!!!! .....

آخه من چی بگم به تو  ...... چو دانی و پرسی سوالت خطاست ....... برو عزیزم....... من خودم اینکارم ........ با همه آره با هم آره ........ پاشو تنبل .... پاشو باریکلا بقول برنامه رادیویی جوان ایرانی سلام رادیون جوان ......

خلاصه ببخشید دلم براتون زود زود تنگ میشه نظر بذاربد باشه؟.......

یا علی(ع)

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 شهریور 1396 01:08 ب.ظ
I for all time emailed this blog post page to all my
associates, for the reason that if like to read it then my links will
too.
شنبه 14 مرداد 1396 08:57 ق.ظ
Hello very cool web site!! Guy .. Excellent .. Wonderful ..
I will bookmark your web site and take the feeds
additionally? I'm happy to seek out a lot of useful info here within the put up, we need develop
extra techniques in this regard, thank you for sharing.
. . . . .
جمعه 4 دی 1394 04:42 ب.ظ
سلاااااااااااااااااام
خوبی مریم جان؟
نمیگید دل ما تنگ میشه برای شما؟
حالم خوب شد با خوندن این متن و قلم حال خوب کن
مریم سلااااااااااااااااام به روی ماهت مه طلا جوووونم
خوبم خواهر گلم
الهی قربونت برم من منم دلم برااااااااات یه ذره شده بود عزیز دلم
نظر لطفتته عزیز دلم ما پیش قلم شما حالا حالا ها باید درس بگیریم
چهارشنبه 2 دی 1394 10:20 ب.ظ
خیلی ممنون از وب سایت خوبتون که فوق العاده عالیه....واقعا متشکرم....
خوشحال میشم به منم سر بزنید
چهارشنبه 2 دی 1394 03:44 ب.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه اونم اینکه به وب سایت منم سر بزنی و باهم تبادل لینک داشته باشیم از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :