تبلیغات
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2) - 9-هدیه یا عقوبت؟!؟
 
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2)
 
 
چهارشنبه 1 مهر 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم نمی دونم بعد از این همه مدت که نبودم چطور از دوستان عذر خواهی کنم باور کنید به جون خودم همش به فکر سشما بودم ولی افسوس و صد افسوس که دستم زیر سنگ بود البته سنگ که چه عرض کنم توی گچ بود و دوستان عزیزم از بیانات گهر بار ما محروم بودند !!!!!! می دونم چقدر به همتون سخت گذشته!!!!؟؟!! به من بیشتر شما فکر کن یه آدمی مثل من نه بنویسه و نه حرف بزنه باور بفرمایید حاضر بودم 10 سال پیش هری پاتر تو زندان آزباکان باشم و دستم تو گچ نباشه الغرض تموم شد رفت گچ رو باز کردیم  و مثل پرنده ای که در قفسش رو باز کردن پر زذیم بیرون و مستقیم خوردیم تو پنجره و برای دوران نقاهت دوباره برگشتیم قفس تا بال و پرمون خوب بشه (یعنس درسته گچ دستومن باز شده ولی دستمون همچنان دست بشو نیست که نیست )!!!! آخه آقای کارگردان شما نباتید پنجره رو نیز باز می ذاشتی !!؟؟؟ آخه این درسته؟؟!!! نه واقعاً درسته؟؟!!! آیا ؟؟!!!!!

خلاصه جونم براتون بگه هر کلمه این نوشته که با خون دل نوشتم خیییییییلی زحمت برای کلمه به کلمه اش رفت و همینطوری راحت نیست پس جون عزیزتون یکم بیشتر توجه کنید ..... باشه؟؟!!! ..... مرسی!!

خانمی که شما باشید بنده در طول مدت درمان گچ درمانی فهمیدم که چقدرررر!!! حضور بنده در خانه پر رنگ بوده و اصلاً خانه بدون من خانه نبوده مثلاً همین یکی دور روز اول که هنوز با گچ رو در بایستی داشتم و هنوز با هم گرم نگرفته بودیم و خیلی مراعات همو می کردیم طیبعتاً اصلاً اجازه ندادیم خاطر عزیزشون مکدر بشه و یک تخت گهواره ای به به گردن مبارک ما آویزان بود براشون تئبیه کردیم و گفتیم دست جان شما تخت بخواب کارها با من اونم حرف گوش کن!!!! حالا نخواب کی بخواب!!!!

خلاصه بعد از چند روز که دیدیم الآناست که از سازمان محیط زیست بیان خونمون رو به عنوان زیست گاه طبیعی باکتری های نادر و قارچ های کمیاب ثبت کنن گفتیم دست جان!!! قرار بود شما استراحت کنی .... درست ولی دیگه الان شرایط بحرانی شده ...... دست بجنبون که دیر بجنبی سر و کله حشرات موذی هم علاوه بر قارچ ها و باکتری ها پیدا میشه اون بنده خدا هم اطاعت امر کرد و بعد کلی رودربایستی با گچ رو کنار گذاشت و گچ رو هم بکار کشید ......

هر چند اوایل کارها همه به صورت فاجعه باری انجام میشد و همسر محترم مرتب اظهار می داشتند با این وضعیت بهتره استراحت کنی ...... و احتمالاً در دلشان هم می گفتند شما کار نکنی خیلی سنگین تری ....... ولی بنده اهل کوتاه آمدن نبوده و نیستم و نخواهم بود ....

خلاصه بعد از قضیه توبه از خوردن فست فود که قبلاً طی مراسم باشکوهی انجام داده بودیم نهایتاً به املت و نیرو بسنده کردیم و گفتیم ای شکم خیره به نیمرو بساز تا نکنی دست به کالباس دراز !!!!!

و خلاصه موفق شدیم در پایان یک هفته کار سخت و تمرینات یک دستی  با افتخار ماکارونی را تقدیم همسر کرده تا نشان دهیم مریم همچنان در اقتدار آشپزی میکند تا دشمنان فکر نکنند خدای نکرده ما بیدی هستیم تا با این بادها بلرزیم ....... بععععله این جوریاست چی خیال کردید!!!

دوستان گلم یه جایی خوندم فرشته به یک بنده خدایی که یادم نیست کی بود می گفت خداوند هیچ چیزی رو بی حکمت به آدم نمیده ویا بی حکمت از آدم نمی گیره ما خودمون باید بفهمیم

بععععله ببینید ممکنه خیلی ها باشند که مریضی یا معلولیت های مختلف داشته باشندیا خیلی ها به دلایلی بعضی از توانایی هاشون رو از دست بدهند و دیگه مثل قبل نباشند

ولی یه سوال مهم این وسط پیش میاد این وضعیت یه تنبیه هست یا یک هدیه از طرف خداوند ؟

شاید عده ای بخندند و بگن این گچ گرفتن که چیزی نیست بابا این همه شلوغش کردی!!!! خوب آدم یک ماه یا نهایت 2-3 ماه گچ میگیره و خلاص!!!

ولی این بنظر من مثل خواب میمونه که نمونه مرگ هست گچ گرفتن مثل از دست دادن اون عضو هست که دائمی نیست عملاً هست ولی انگار نیست چون نباید کار باهاش بکنی این که روش یادگاری می نویسید هم کارایی محسوب نمیشه!!! والا ..... مگه دست آدم یا پای آدم دفتر نقاشیه !!!

اصلاً نمی ذارند آدم دو کلمه حرف حساب بزنه دوست عزیزم همیشه به هر وضعیتی که خدا توی اون قرارت میده به چشم یک هدیه نگاه کن ببین خدا می خواد تو این وضعیت  کدوم ویژگی برتر تو رو فعال کنه و به خودت ثابت کنه ای آدم تو این آپشن ها رو هم داری و استفاده نمیکنی ..... حالا خودت می دونی می خوای به زمین و زمون بد و بیراه بگو یا می خوای خدا رو شکر کن که بهت فهموند مثلاً حالا که پای بیرون رفتن نداری یه مدت عوضش چه استعدادی در کارهای دستی داشتی و خودتم خبر نداشتی یا حالا که چشمت رو عمل کردی و باید یه مدت بسته باشه میفهمی عجب گوش تیزی داشتی و چقدر صداهای یک عده دلنشینن که برات خیلی وقت بود عادی شده بودند ......

کاشکی همه ما بتونیم یه کوچولو حکمت کارهای خدا رو درک کنیم

دعای عرفه یادتون نره بخونید من سرپا تقصیر هم دعا کنید دیگه!!...... باشه؟؟!!!!

نظر هم نمی دید هیچ وقت ولی بازم از رو نمی رم که!!!! نظرات شما دوستان خیلی خیلی میتونه راهگشا باشه ...پس با زبون خوش خواهش میکنم نظر بذارین و گرنه...!!!! بروس لی که یادتونه!!!

انشاءالله دوباره پر اقتدار در خدمت دوستان عزیز هستم

یا علی(ع)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 شهریور 1396 01:56 ب.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on blogs I stumbleupon every day.

It will always be helpful to read through content from other writers and practice something from other sites.
شنبه 14 مرداد 1396 08:53 ب.ظ
Wonderful beat ! I wish to apprentice while
you amend your web site, how can i subscribe for a blog
site? The account helped me a acceptable deal.
I had been tiny bit acquainted of this your broadcast provided bright clear concept
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :