تبلیغات
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2) - 7-بهشت یا جهنم؟؟... مساله این است!!(1)
 
روزانه نوشت های یک عاشق چادری(2)
 
 
دوشنبه 5 مرداد 1394 :: نویسنده : مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیزم .

با توجه به اینکه بنده این روزها خیلی خیلی نورانی گشته ام و هییعییی به بنده نوید بهشتی بودن همی می دهند !!!؟؟!!! و هییعی می گن مریم اصلاً تو بهشتی ما جهنمی !!! یا مریم خودت تنها برو بهشت چی کار به ما داری؟!!!! و..... مدیونید فکر کنید از جانب همسر محترم بنده به بهشت برین همش حواله میشم هااا و اصلاً اینقدرررررر ما ذوق زدگی از خودمان در می کنیم که نگووو ...... اصلاً من میگم یک نوارنیت خاصی دارم هاااااا ...... بلاخره یکی پیدا شد و ما رو کشف کرد ...... و بلاخره فهمیدند بنده حقیر یکراست با بلیط چارتر قراره برم بهشت ...... بعععله اینجوریاست دیگه ......

ولی داستان امروز ما جور دیگه ای شروع میشه چند وقت پیش ها یک مسیجی اومده بود با این مظموم که گرانروی عسل در دمای 70 درجه قابل جاری شدن هست و نمی دونم شیب 70 درجه لازمه تا عسل به صورت رود شیر و عسل که در قرآن آمده جاری شود و ..... !!!! و از این دست اصطلاحات به ظاهر علمی که حالا این باشه تا بعد توضیح بدم

یک بنده خدایی هم هست که دائم شعر های خیام مرد زبونش هست و مدام در جمع های فامیلی در مورد عدم وجود بهشت و جهنم توضیحاتی بس علمی و مستدل ارائه می کنند !!! که شاخ جمعیت در می آید و همه شاخدار جمع را ترک می کنیم  مثلاً این که ایشون باغچه سرهنگ ... در همین فشم !!! را خییییلی با کلاس تر از بهشت تلقی کردند و تازه عنوان داشتند تخت های جدید سرهنگ متکاهای سبز هم دارد!!!!! و دیگه خود بهشته!!!!!! و دیگه ما کاری نداریم گاهی شاید برای این که بهشتی تر باشند کمی قرقروت بهمراه نوشیدنی های مجاز!!! به نیت اینکه در مکان بهترتر بهشتشان سیر کنند استفاده کرده باشند و تا مقام سدر المنتها که نزدیکترین مقام قرب به پروردگار است یک سر رفته باشند و دوباره برگشته باشند همین بهشت خودشان در فشم و برای اینکه در جریان این سیر و سلوک خسته شده اند یک جوجه کباب چرب بقول بامشاد به بدن زده و یک چرت قیلوله هم مسمای سفرشان کرده اند و دیگه اصلاً روی تمام عرفا که سالها زحمت و سختی می کشیدند تا شاید بابی از ابواب حقیقت برایشان گشوده گردد سفید کردند و همه شان انگشت حیرت به دهان گزیده یکسان بانگ بر آوردند که "بابا تو دیگه کی هستی" !!!!!!

ولی جدا از شوخی خیلی زیاد دور و برمون می شنویم که خیلی ها دیگه تمام علم و دانش رو تموم کردند و دیگه حوصله اشون سر رفته هییعی می خوان فسلفه و عرفان دینی رو هم فتح کنند و این مرحله آخر حکمت رو هم مثل مراحل دیگه با موفقیت به پایان برسانند و دیگه مرحله آخر رو هم تمام کنند و با خیال راحت به گذران باقی عمر گرانبارشان بپردازند!!!! ....... و اصلاً نمی دونید من چقدر خوشحالم که همچین نوابغی به وفور در فامیل ما پیدا می شه و اصلاً خاندان نیست که مهد نبوغه !!!!!  هر چند که تا الآن با دیدن نبوغ من باید پی می بردید دیگه....ولی اینو واسه اون دوستانی عرض میکنم که شاید تازه به جمع ما اضافه شدند .......  که ما همچین خانواده ای هستیم و ما رو اینجوری نیبینین !!!! ما خیلی کارمون درسته!!!!؟؟!!!!؟؟!

بعله بهشت و جهنم بحث امروز ماست که قبل از هر چیزی بگم مباحث مروط به این موضوع خییییییلی گسترده است که بنده با توجه به اینکه دریایی دانشم و خوب اگه بخوام اونجوری که دلم می خواد توضیح بدهد 10-20 جلد کتاب 1000 صفحه ای میشه لذا مجبورم مختصر و مفید توضیح بدم

ولی جدا از شوخی از خوهران که همیشه با نظراتشون کلی چیز جدید یاد گرفتم بنده به شخصه خواهش دارم این مطلب رو با نظراتشون کامل و کامل تر کنند

آقا ما کلاً دو دسته کلی آدم داریم یا کلاً معتقدند و هیچ شکی هم ندارند که خوب خوش بحالشون یا کلاً بی اعتقادند و معتقدند بهشت همینجاست پس تا می تونی حالش رو ببر!!!! که وقتی بمیری انگار که shif+delet  شدی و فرمت شدی رفته نه مجازات میشی نه پاداش داری یک چیزی بود حالا هم نیست پس نه می خواد ثواب کنی نه می خواد آینده نگر باشی فقط فکر خوش گذارنی خودت باش والسلام و خوب از این عده هم از هست ولی خوب دسته به عقیده من 90% میان این دوتا دسته که اکثر قریب به اتفاق مردم رو تشکیل می ده بینا بین هستن یعنی نه کلاً بی قید هستند و بی خیال و نه کلاً معتقدند یعنی هم عقلاً معتقدند که خوب بلاخره انسان بیهوده آفریده نشده و باید یک روز داوری و یک پاداش و جزایی باشد ولی خوب ته دلشون می خواد تو این دنیا هم حالش رو ببرند و خوش باشند و فکر آخرت رو نکنند و هییعی دلشون نلرزه این گناه نباید این جوری بکنم و یعنی به قول خودمون "هم خر رو می خوان و هم خرما رو " خوب این عده متاسفانه در هر دو صورت نه از ثوابشون لذت می برند چون مطمئن هستند اینقدر گناه کردند که اون چند تا کار ثوابشون نمی تونه تضمینی براشون باشه که جهنمی نشوند !! و نه از گناهشون لذت می برند!!؟ چون همش ته ذهنشون این بوده که این کار گناهه و نباید انجام میدادم و یک عذاب وجدان همیشه دنبالشون هست و اینکه خسر دنیا و آخرت میشوند ولی دوستان گلم این از کجا ناشی میشه اول از همه ببینیم بهشت و جهنم چرا این همه حاشیه ساز شده و چرا اینقدر برای همه مهمه؟ (بقیه در ادامه مطلب)

آقا یک زمانی در همین اروپای عزیز که الان کلاً اعتقادات مردم کم و بیش به سمت لائیسیته یا همون بی دینی داره پیش میره و تقریباً نصف جمعیتشون اعتقادی به مذهب خاصی ندارند در قرون وسطی چنان مذهبی بودند که از اونور بوم افتادند و دیگه درگیر خرافات و تحریف شدند و دادگاه تفتیش عقاید راه انداختند و کاری کردند که مردم گفتند " اگه دین همینه ؟!!!... اگه زندگی اینه؟!!! ..... نمی خوام چشمام اون دنیا رو ببینه ؟؟!!!" و گفتند آقا نخواستیم !!!...... نه بهشت می خواییم نه جهنم ..... وقتی نون نداریم بخوریم وقتی هر چی در میاریم باید بدیم به کنت ها و دوک ها و کلیسا که آخرش که بمیریم بریم بهشت !!! نخواستیم و خداییش هم منطقی می گفتند و کشیش ها که دیدند نه دیگه مثل اینکه دیگه داره اوضاع خراب میشه و در آمدهاشون هم کم شده بود گفتند بابا بهشت رو شش دنگ می زنیم به نامتون و اونجا بهتون خونه ویلایی و آپارتمان سوبلکس با سونا و استخر و جکوزی  میدیم  ..... اصلاً اکازیون !!! بیا و ببین!!!  و باز مردم  رو گول می زدند و خلاصه دیدند بازار داغ شده و منطقه بندی کردند و بالا بهشت و پایین بهشت درست کردند ..... که که بنده خدایی به نام "مارتین لوتر" که هم نویسنده بود و هم از پیشوایان نهضت اصلاحات پروتستانی بود برداشت کل جهنم رو خرید و گفت "من کل جهنم رو خریدم " و هیچ کس رو هم راه نمی دم" و خلاصه با این حرکت آغازی شد که جریاناتی شکل بگیره که طومار قدرت کلیسا و فئودالیسم رو یکجا باهم پیچیده بشه! و خلاصه مردم که این سوء استفاده کلیسا از باور های پاک و دینی مردم رو دیده بودند دیگه دلشون با کلیسا و دین صاف نشد تا همین حالا هم نشده و احتمالاً در آینده هم نخواهد شد

بععله بعد که اینجوری شد یک عده که احساس می کردند خیلی بیشتر از بقیه می فهمند و کلاً چون تو دوران روشنگری هم حضور داشتند مثل "دیدرو، ولتر و روسو" شروع کردند از اونور بوم افتادن و کلاً گفتند آقا اصلاً یعنی چی روح و دوزخ و بهشت اینا چیه ؟ بعد که هیعی همه لب گزیدند و گفتند نه نگو آقا زشته!!! نزن از این حرفها !!! برگشت گفت همین خود شما دوست عزیز تا حالا روح دیدی؟؟!! یا رو گفت خدا نکنه مرد حسابی روح رو که نمیشه دید آخه!! گفت همینه چیزی که نمیشه دید ..... آیا می تونه حس داشته باشه ..... همه کلاً هنگ کردند .... گفت چیزی که مادی نیست چطور میشه با آتیش سوزند یا با آب خنک کرد !!؟؟؟ .... همه گفتند راست میگه هااا!!!! و گفت خوب حالا که اینجوریاست اصلاً ما هر چی نمی بینیم کلاً نیست !!! .... و باز همه گفتند بابا دمت گرم با چقدر دانشمند بودیم ها این همه پول دادیم واسه این که روحمون بهش خوش بگذره ...... گفتند پس حالا چیکار کنیم ...... گفت برید حالشون ببرید  که بهشت و جهنمی نیست والسلام ...... و بعدشم اسم مکتبشون رو گذاشتند ماتریالیسم یعنی ماده گرایی که فقط موجودات براشون معنی داشت و مجردات براشون کلاً بی معنی بود یکم که گذشت یک عده مثل "جان لاک و دیدرو و هیوم " دیدند نه بابا نمیشه خیلی چیز رو اینجوری توجیه کرد و خیلی چیزها هست که قابل درک توسط حواس پنج گانه نیست ولی خوب هست و نمیشه انکارش کرد و گفتند نه مثل اینکه اون بابا اشتباه کرده  و  از این جور حرفها که دیدن نه باید عقل رو هم درگیر کرد نمیشه فقط حواس تجربی باشه که بعضی چیزها رو هم باید از طریق عقل فهمید .... والا پس خدا عقل داده واسه چی ؟؟!!! قدیما که دوران وسطی بود و از این جور حرفها مردم بنده خدا هر چی که براشون غیر ممکن تر بود براشون جذاب تر بود و اکثر موعظه ها واسه خودشون فیلم تخیلی بودند که بیا و ببین و مردم هم که نمی فهمیدن داستان چیه هر چی پول داشتند می دادند به اون واعض که عجب چیزی از بهشت یا جهنم گفت یعنی مثلاً طرف اگه می گفت تو بهشت سیب زمینی پخته میدند تره هم براشون خورد نمی کردن چون سیب زمینی پخته همین جا هم بود ولی اگه میومد می گفت تو بهشت درختی هست که براتون مرغ بریان و جوجه سوخاری با سیب زمینی و سس اضافی میده یک نگاه بهم می کردند و می گفتند تو فهمیدی این چی رو می گه و می گفتند "نه" بعد هم  می گفتند ایول و دست می کردند توی جیباشن و هرچی داشتند می دادند به اون واعض .....

ولی تفکرات جدید می گفت كه من ادعای وجود چیزهایی را می كنم كه عقل بتواند وجودشان را برهانی كند و در مورد چیزهایی كه عقل نمی تواند وجودشان را برهانی كند سكوت می كنم. من ادعای وجود چنین اموری را ندارم اما ادعای عدم وجودشان را هم نخواهم داشت خوب این به ظاهر خوب بود ولی گفت هرچه كه با شناخت جدید من قابل برهانی شدن است من قائل به وجودشان هستم و به وجودهای غیراز این قائل نیستم و این چنین آن را به ساحت هستی شناسی وارد كرد. در جهان نگری مدرن وقتی ادعای وجود چیزی را می كنید یا باید استدلال آورید كه نشان دهد ادعایتان صادق است یا لااقل اگر صادق هم نیست ادعایتان موجه یا حداقل معقول است و این خلاف چیزی است كه در انسان قدیم وجود داشت.

آقا خلاصه یک عده گفتند اصلاً ما چرا باید خدا رو بپرستیم  وقتی که فعلاً چیزی که هست و انسان می بیند خود انسان است و در واقع انسان همان خداست و به اندازه‌ی تمام انسان ها خدا وجود دارد.!!!! یعنی این بندگان خدا هم در اثر یک استدلال غلط به این باور رسیدند و خشت اول رو هم معمار کج گذاشت دیگه می دونید چی میشه یعنی کارل مارکس و دکارت که بنیانگذاران مکتب اومانیسیتی در عصر مدرن اروپا بودند خودشون خدا باور سفت و سخت بودند ولی خوب باور غلطی که از خدا شناسی و انسان گرایی ارائه دادند باعث بوجود آمدن مکتبی به نام اومانیسم که در دو نوع دینی و غیر دینی شد که نظریه غیر دینی بیشتر بهش پرداخته شد و کلاً نظریه دینی رو کنار زد که بعدها یه همچین نظریاتی در اومد که خود مارکس و دکارت فکشون افتاد

1-     نفی باور به خدا یا خدایان متشخص: خدایان آفریننده انسان نیستند، بلکه آفریده اویند.

2-     نفی خلقت: خلقت محصول فرایند طولانی مدت تکامل، تشکّل و به‏هم پیوستگی اتم‏هاست؛ تکامل خود تابعِ قوانین ذاتی ماده است. این‏گونه نیست که خدا یا خدایان از روی طرح و تدبیر، جهان طبیعت را ایجاد کرده باشند.

3-     جهان یک ساحتی است، غیر از ساحت ماده، ساحتِ دیگری در کار نیست و اعتقاد به وجود موجودات مجرد، حاصل جولان ذهن و خیال است.

4-     فرشتگان، شیاطین، اجنه، عقول مجرد و همه موجودات فوق مادی که در ادیان و یا فلسفه‏های متافیزیکیِ سابق آمده، موجواتی موهومند.

5-     انسان نیز یک ساحتی است، چیزی به نام روح وجود ندارد. جاودانگی و بقای شخصی در کار نیست، انسان به عنوان یک شخص، پس از مرگ پایان می‏پذیرد.

6-     بهشت و جهنم و ثواب و عقابی در کار نیست.

7-     حقیقت را نمی‏توان از طریق دین (روش وحیانی) و فلسفه محض (قبول ادراکات فطری و پذیرش روش‏های عقلی غیرتجربی) دریافت کرد.

و یک سری نظریات هم از دل همون نظریات قبلی در اومد مثل

1-     شأن و مقام انسان دارای ارزش اصلی و محوری است. نظام فکری اومانیست‏ها انسان‏محور است نه خدامحور. در این رویکرد انسان جای خدا را اشغال می‏کند.

2-     زندگیِ دنیوی و زندگیِ اینک و هم‏اکنونی مهم است و بایستی آن را پاس داشت. غایت انسان بایستی آبادساختن این جهان باشد نه دیگر جهان‏ها.

3-     مسئولیت کامل جهان به عهده انسان است.

4-     پیش‏رفت‏های علمیِ شگفت‏آورِ چهار قرن اخیر معلول طرد روش‏های سنّتی تفکّر و کاربست متد علمی است.

5-     دفاع از جدایی دین از سیاست.

و این جوری شد که متاسفانه مکتب جدید چون مورد توجه مقاصد فراماسونری بود خوب قاعدتاً مورد توجه شدید سیاستمدارها و رهبران جوامع اروپایی و آمریکایی قرار گرفت چون می توسنستند بازار محصولات جنسی و صنایع لوازم آرایش  و مد رو که به شدت در آمد زا بود بسیار گسترش بدن و بقول معروف "کور از خدا چی می خواد دو چشم بینا "و طبیعتاً رسانه ها هم حسابی تبلیغ کردند حالا هرجور که شما فکر کنی فیلم و انیمشین و الی آخر

انشاءالله عمری باقی باشه افاضات دانشمندان محترم فامیل و جوابیه مریمانه را در پست بعدی تقدیم عزیزان خواهم کرد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 مرداد 1394 03:01 ب.ظ
سلام مریم خانوم گرامی. در بخشی از صحبتهاتون اشاره کردین به اینکه کشیش ها برای اینکه درآمدشون کم نشه ..... خب همین الان هم تو کشورمون بشدت داره این سیستم پیاده
میشه مثلا گفته میشه اگه شیعه برای امام حسین اشک بریزه میره بهشت!! آخه مگه میشه؟ مگه داریم؟ یعنی من شیعه حق رو نا حق کنم بعد با یه قطره اشک برم بهشت؟
مریم سلام در مورد این سوالی که مطرح کردید با توجه به سرّ شفاعت، متوجه می شویم كه در آدمی، باید آمادگی لازم و كشش به سوی خدا وجود داشته باشد تا با ضمیمه شفاعتائمه اطهار(ع)، از گناه و تعلّق رهایی یابد و این آمادگی تنها در صورت عمل به دستورات و سیره آن بزرگواران می باشد؛ یعنی، این نوع شفاعت، تنها به افرادی تعلق می‏گیرد كه مؤمن بوده، عمل صالح داشته باشند و خداوند تا حدی از ایشان راضی بوده
امام صادق(ع) در نامه‏ای كه به اصحابش نوشت این مهم را متذكر گردید: «بدانید حقیقت آن است كه هیچ كس از خلق خداوند، انسان را از خداوند بی‏نیاز نمی‏كند، نه ملك مقرب نه نبی مرسل و نه غیر از اینها؛ پس هر كه مسرور [و شاد است كه‏] شفاعت شفاعت‏كنندگان برای او سودمند است، باید [صبر كند] و از خدا بخواهد كه از او راضی شود»بحارالانوار، ج 8، ص 53..

پس باید آلودگی‏ها، گناه‏ها، تعلق‏ها در حدی باشد كه خدا از انسان ناراضی نباشد؛ چرا كه اگر خداوند از انسان راضی نباشد ، دیگر این نوع شفاعت، شامل حال او نخواهد شد. اگر انسان با خاطر جمع گناه كند و پشیمان نباشد و ضجّه نكشد و حتی به این فكر نیفتد كه چرا از آن گناه خلاص نمی‏شود و صرفاً در مجالس امام حسین(ع) اشكی بریزد؛ از مواردی است كه خداوند از او راضی نبوده و در نتیجه مشمول شفاعت امام حسین(ع) نمی‏شود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :